خيلى خوب صحبت نمودند . بعد به خانه آمده ، شام آبگوشت كلم با احمد و بتول و ننه اسماعيل و معصومه خورده ، قدرى تحرير و خوابيدم .
بمبارده مسجد شيخ و روضهخوانى
سهشنبه 28 صفر . - صبح بلند شده در خانه تا عصر ماندم . عصر به روضه حاج سيد محمد صراف رفته ، مقارن غروب بلند شده به مسجد شيخ روضه ، خودمان بروم ، شنيدم كه دولت فرستاده و مسجد را بههم زدهاند . بهعجله به مسجد آمدم ديدم درب مسجد پر از آژان و مردم را متفرق و مانع از دخول مسجد ، و چادر را مشغول انداختن ، تمام سياهها كنده شده ، فرش برچيده ، مسجد تاريك ، خيلى اوضاع بدى كه به واسطه اغراض شخصى وثوق الدوله . خيمه و خرگاه سيد الشهدا را در روز قتل امام حسين بمبارده نموده . گفتند شيخ حسن خان و برادرش را با معاون السلطنه گرفته به نظميه بردند . متفكر مانده ، كسى از رفقا را نديده . عين الممالك رسيد . باهم صحبت و فكر مىكرديم . اعزاز السلطنه آمد ، شرحى از اضطراب عموم بيان نمود . بعد خبر رسيد كه نير السلطان را هم آمدند و از خانهاش به نظميه بردند و جمعى را هم گرفته و مىگيرند . بنده و عين الممالك هم گفتيم اگر روضهخوانى و تنفر از فحاشى و افترآت مدير نوبهار است ما هم شركت داريم ، پس خودمان برويم نظميه .
هفت نفر محبوسين شب اول
بلند شده نان ماندن در آنجا را برداشته با عين الممالك و دو پسرش رفتيم نظميه .
با مدتى تملق و تأمل اجازه ملاقات محبوسين را گرفته ، رفتيم . ديدم نير السلطان ، معاون السلطنه ، شيخ حسن خان ، شيخ حسين خان ، صبا ، بينش و معتمد الواعظين در اطاق نشسته . قدرى صحبت نمودم و قصد ماندن خودمان را جزو محبوسين اظهار داشتيم . بعد رييس مواظب آنها ، اظهار داشت كه نمىتوانم شماها را بپذيرم و اسباب انفصال مرا از مقام خودم باعث نشويد .
بالاخره ما چهار نفر را ساعت پنج از شب خارج نموده ، آمديم خانه عين الممالك ، شب را آنجا مانده ، شام خورده ، مدتى صحبت و خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 29 صفر . - صبح بعد از چايى از منزل عين الممالك بيرون آمده ،