تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
به ديدن فطن الملك رفتم . ممتاز الدوله و جمعى آنجا بودند . بعد از مقدارى صحبت بلند شده به چاپارخانه رفته ، پهلوى را ديدم ، چون شنيده بودم كه او را نظميه گرفته . معلوم شد كه همان انعكاس هفتهء سابق بود . بعد از آنجا بلند شده به خانهء شيخ عبد العلى رفته ناخوش بود . قدرى عيادت و صحبت نموده ، بلند شدم به خانه آمده ، ديدم آقا ميرزا محمد مهدى ، آقا ميرزا حبيب الله و عيالش و سه مال و دو نفر آدم هم از حضرت عبد العظيم به خانه آمده مشغول ناهار بودند . من هم ناهار آبگوشت و قليه كدو خورده ، عموما چايى خورده دو به غروب با آقا ميرزا محمد مهدى و دو اخوانش به مسجد شيخ عبد الحسين به روضه رفته ، مقارن مغرب هوس نموده بالاى « 1 » رفته قدرى با كمال مواظبت كه مبادا خيمه و خرگاه روضه را اجزاى نظميه و حكومت‌نظامى به‌هم زنند صحبت نموده ، تا ساعتى از شب مانده . بعد از روضه به خانه آمدم ديدم آقايان و آقا مشهدى محمد رضاى تاجر به خانه آمده ، شام با آقايان آبگوشت و پلوى كلم و ماش خورده ، بعد هم چايى و بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

سه‌شنبه 21 صفر . - صبح بعد از خواب ، آقا ميرزا محمد مهدى و آقا ميرزا حبيب الله و آقا ميرزا زين العابدين و مشهدى محمد رضا و آدم آقازاده با مادرش و عيال آقا ميرزا حبيب الله همگى جمع شده چايى و نان خورديم و تهيه ناهار به جهت آن‌ها ديديم . بعد قصد حركت به آن‌ها غلبه ، بلند شده ، عموما بلند شده به عزم فروش مال‌ها در ميدان و رفتن به حضرت عبد العظيم خداحافظى كرده رفتند . بعد من هم بيرون آمده به عزم نظميه حركت . حاج جلال لشكر مىآمد ، خواستم برگردم ، قبول نكرده ، به خانهء نير السلطان رفتيم ، چايى خورده ، قدرى صحبت به‌هم زدن انتخاب ناصر الملك را براى كميسيون اروپا نموده ، بيرون آمديم . حاج جلال لشكر از درب نقاره‌خانه سوار واگون ، من هم نزد صديق حضرت رفته ، قبض همشيره را كه پول عماد و ارداقى را گرفته بود گرفته ، خودم قبض دادم . بعد بيرون آمده قدرى ابريشم و قرقره خريده به خانه آمدم . ناهار آبگوشت با بچه‌ها و معصومه و خاله اسماعيل خورده ، بعد چايى خورده بيرون آمدم . سوار واگون شده ميدان توپخانه ، آمدم به نظميه . گفتند امروز
هامش
( 1 ) . يك كلمه جاافتاده .