تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠

اوقات‌تلخى من از همرديف شدن با عدل الملك و بينش

يك كاغذى هم بينش درآورده نشان داد كه به او نوشته بودند شما و كمره‌اى و مرآت الممالك و عدل الملك در محل خطر هستيد و اگر به شما تكليف رفتن جايى بنمايند برويد ( من خيلى از نويسنده شقى اوقاتم تلخ شد كه مرا با عدل و بينش در رديف نموده ) . بعد مقارن ظهر بلند شده به خانه آمدم . جمال و صغرا و من و بتول و احمد و ننه اسماعيل ناهار قليه كدو خورده ، بعد چايى خورده ، بيرون آمدم و به خانهء مرآت رفته كه باهم برويم مسجد . ديدم تنكابنى و بينش هم آنجا بودند . قدرى صحبت و چايى خورده ، من به جهت حمام زودتر بلند شده به مسجد شيخ آمده ، تا نيم به غروب روضه مسجد بوده صمصام ، شيخ العراقين ، آقا ميرزا هاشم ، نير السلطان ، عين الممالك ، مصدق السلطنه ، مرآت و جمعى بودند . من به حمام نظام الملك رفته ، بيرون آمدم . بعد تا سه ساعت از شب در مسجد روضه بوده بيرون آمدم . با احمد به خانه آمده شام آبگوشت با قليه كدو خورده خوابيديم .

[ امور روزانه ]

شنبه 18 صفر . - صبح بعد از چايى ، آقا مشهدى محمد رضاى تاجر خمينى با يك نفر سيد قودجانى آمده ، قدرى صحبت نموديم . بعد آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، قدرى صحبت . زن آقا شيخ رضا دهخوارقانى آمده اعتبار او را در اخذ شهريه دولت نوشتم . خاله اسماعيل با شوهرش آمده ، من هم با آقا شيخ محمد على قزوينى بيرون آمده ، او قرب بازار جدا شد ، من به دكان سيد تاجر قمى رفته ، حواله يكصد و پنجاه تومان كه از كمره آمده بود گرفتم . بعد مراجعت به خانه . بعد از ظهر ناهار آبگوشت كلم خورده ، خاله اسماعيل و بتول و ننه اسماعيل و صغرا هم ناهار خورده بودند . بعد چايى خورده ، پانزده هزار به چينه‌كش‌ها دادم و سوار واگون شده از شيورين نسخه دواى حاج عباسقلى خان را خواستم . قرار شد شب بفرستم دريافت دارند . بعد بازار آمده ، نجم‌آبادى رسيد ، بيست تومان به من داد . همين‌قدر از خيال دادن او خوشحال شدم . بعد حجره اسلامبولچى رفته نبود ؛ سپردم كه برحسب وعده آمدم . بعد به مدرسه شيخ روضه ، رفته تا ساعت سه از شب محبوس بودن و شنيدن افترآت روضه‌خوان‌ها به خدا و ائمه شدم . بعد بيرون آمده با نير السلطان سوار كالسكه ، احمد هم سربارى شده به خانه