گفت كه دو هفته است فوت كرده متألم شدم . بعد بلند شده رفتم حجرهء آقا ميرزا صدر الدين ، برات كمره را كه داده بودم به تاجر قمى دريافت دارم شاگرد مير سيد احمد قمى تاجر اظهار كرد كه تا شنبه مهلت دهيد . بعد از آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش احوالپرسى نموده ، از آنجا به خانهء فتح السلطنه رفته مقارن ظهر آنجا رسيده ، آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه هم آنجا بود . قدرى صحبت ، ناهار آوردند ؛ چلو و قيمه و آش و آبگوشت خورده ، پرسش اينكه جزو سوسيال رولوسيونر سهرابزاده و ميرزا حسين خان اطريشى شده پرسيدم . گفت فقط براى استخلاص املاك همدانم از چنگال اجانب با سهرابزاده چند مرتبه ملاقات كه او از سفارت انگليس توصيه گرفت و اثرى هم نكرد . بعد تا عصر منزل ايشان به صحبت و چايى .
بعد بيرون آمده منزل نجات رفتم . تنها به قدر ساعتى صحبت كه چه بايد كرد ، در جمعآورى امر فرقه ، بعد بيرون آمده ، به خانهء معتمد الدوله رفتم نبود .
احوال عيالش را از اميرزاده و ناصر پرسيدم . گفتند هنوز افتاده ، خيلى دلم سوخت . بعد سوار واگون شده ، مقارن غروب به مسجد شيخ ، روضه آمدم . تا ساعت سه از شبروضه ماندم . رفقا اغلب بودند . بعد با معاون السلطنه و شيبانى و احمد و وثوق بيرون آمده بهسمت منزل آمديم . شيبانى در راه سرگذشت سعد الملك حاليه را گفت كه در فوت پدرش در فرنگ ، و صغير بوده ، دويست هزار تومان مطابق دفتر ارباب جمشيد طلب داشت و در مقابل خرج كه نوشته بود تمام به حوالهء نظام السلطنه و غيره ، خانه و دهات خودش هم فروخته و آنچه ماليه پدرش بوده به يغما بردهاند . بيچاره با كمالات و محجوبى كه دارد خيلى دچار صدمات شده است . بعد ساعت سه به خانه آمده ، شام با احمد و بتول و ننه اسماعيل آبگوشت كلم خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه هفدهم صفر . - صبح بعد از چايى چهار ساعت به ظهر مانده منزل عين الممالك . مصدق السلطنه ، مرآت الممالك و آقاى تنكابنى هم آمده بودند .
بعد متين الدوله و بينش قرائت مسوّد تاريخ مهاجرت و دمكراسى را نموده ، مذاكراتى شد . قرار بر اين داده شد كه اين دو نفر با تنكابنى و مرآت فردا بعد از ظهر به منزل تنكابنى رفته تاريخچه را بنويسند و متين الدوله ترجمهء انگليسى كرده به امريكايىها بدهد .