آمدم . 20 تومان نير السلطان 5 تومان ارفع الملك براى روضهخوانى دادند ، 2 ورقه ده تومانى هم شيخ حسين گيوه فروش براى آقا مير سيد محمد لاريجانى و يك ده تومانى براى مرآت الممالك و پنج دانه [ يك ] تومانى براى عين الممالك گرفتم كه وجوه آنها را گرفته برسانم . اما پنج تومان ارفع الملك را كه من گرفتم بليط او را آقاى معاون السلطنه به او داده بود . بعد خانه آمده . شام آبگوشت كلم با احمد خورده ، بتول و ننه اسماعيل و صغرا خورده بودند . بعد قدرى تحرير ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 19 صفر . - صبح بعد از خواب و چايى بيرون رفته به خانهء خلخالى برحسب وعده رفتم . مير سيد مصطفى خان ، آقا شيخ حسين ، پرويز ، خلخالى ، من ، آقا خليل چون چند نفر ديگر بنا بود ، نيامدند . قرار شد روز چهارشنبه اول آفتاب منزل ميرزا سيد مصطفى خان برويم و صحبت طرز اقدام در تشكيلات را حل نمائيم . بعد بلند شده به اداره محاسبات رفته ، صديق حضرت را ديدم . گفت كه مقررى شهريه عماد الكتاب و ارداقى را بعد از تومانى يك عباسى و صد يك براى معارف ، فرستاديم ، آدم برده بود نزد عيال مساوات . حال بايد از او پس گرفت و به آنها داد . بعد مقارن ظهر بيرون آمده با مشير اكرم به خانهء آنها رفته ، ناهار و چايى خوردم و قدرى صحبت . سه به غروب بيرون آمده به منزل طباطبايى همدانى رفته ، شيبانى ، دكتر مير سيد حسين خان ، ناظم التجار كرمانى ، وثوق السلطان ، منتصر الدوله ، قدرى صحبت و منتصر الدوله از من رنجيد ؛ چون گفتم سابقهء تو نزد من از تواتر مسموعات ، بد است . بعد آنها به خانهء نظام السلطان روضه ، من هم به مسجد شيخ ، روضه رفته تا ساعت سه از شب .
احمد آمد مسجد گفت امروز مقارن ظهر والدهء آقا ميرزا محمد مهدى « 1 » و آقا ميرزا زين العابدين « 2 » از مشهد آمدند و خانه هستند . بعد آقا ميرزا زين العابدين در مسجد بود باهم آمديم خانه . شام آبگوشت و قليه كدو و چلو و مسماى بادمجان خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه اربعين . - صبح از خواب و چايى فراغت ، ميرزا زين العابدين كمرهاى با احمد رفتند خانهء حاج جلال لشكر . مادرش مانده بود خانه . من هم بلند شده
هامش
( 1 ) . مادربزرگ امام خمينى ( همسر حاج ميرزا احمد خوانسارى و مادر هاجر خانم احمدى مادر امام خمينى ) .
( 2 ) . دايى امام خمينى .