نمائيد نيامديد ، من مأيوس شده بودم و ساعت پنج از شب پهلوى برحسب امر رئيس الوزراء به ويستادهل ، و او به نظميه ، بردندنش به خانهء محاسب الممالك و به او سپردند . من هم از نظميه بيرون آمده به پستخانه آمده تلفن زده ، معلوم شد در دفتر پستخانه است . رفتم به اطاق دفتر پيغام دادم . گفتند بيائيد تو . وارد شدم . پهلوى معرفى يك نفر جوان دفتردار را نمود كه آبكار است و سابقا از صحت و درستى او هم با من شرحى گفته بود كه اجزا تماما بر عليه من راپرتهاى غلط مىدادند و اين جوان آبكار ملتفت شده و مرا مطلع نمود . بعد قدرى صحبت كرده ، مطمئن از راحتى پهلوى شده ، بيرون آمده ، در ميدان توپخانه دكتر مهدى خان ، معاون السلطنه و بينش را ديده مىآمدند . صحبت ديروز را كردند كه خيلى خوب شد ما را مظلومانه متفرق نمودند . بعد بازار آمده برات يكصد و پنجاه تومان كه سالار محتشم حواله از كمره نموده بود بردم سراى نواب سادات تاجر قمى ، نبودند . دادم به حجرهء آقا ميرزا صدر الدين كه نزديك هستند ، رؤيت آن را بفرستند نوشته شود . بعد بيرون آمده به حجرهء شركت متفقه رفته ، ميرزا ابو القاسم خان هم بود . قرار شد كه فردا عصر خانهء نظام السلطان روضه برويم و در آنجا صحبت نمائيم . بعد بيرون آمده به خانه آمده ، بچهها با معصومه و احمد پسر آقا كوچك ناهار خورده بودند . من هم ناهار آبگوشت كلم خورده ، مشغول چايى و تحرير شده ، عصر بيرون آمده از راه بازار به شمس العماره و از آنجا در وسط راه به درشكه معتمد الدوله كه منصور حكيم را برده بود ، سوار شده به خانهء مستشار الملك رفته ، قدرى صحبت از وضعيت روزگار نموده ، عذرخواهى از ديروز كه آمده بودند نمودم .
ساعت يك از شب بلند شده ، بين راه مشير اكرم را ديده ، مرا برد به خانه ، قدرى صحبت نموده ، قدس السلطنه هم اظهار داشت كه پاى ايران السلطنه را نيشتر زدهاند و جراحت آمده ، خوشحال شدم كه بيچاره بعد از چند ماه معالجه از بىشعورى اطبا حالا معلوم شده كه پا جراحت داشته . ساعت دو از شب بلند شده ، پياده از راه بازار به خانه آمده ، در بين راه قند و كبريت خريده ، خانهء معاون السلطنه رفته ، تفصيل اينكه نائب عبد الله خان و آقا شيخ حسين گيوه فروش مرا در بين راه ديده و امضاى روضهخوانى و حضور من در باب شور جريان روضه را گرفته و اينكه شما را هم خبر نمايم كه فردا شب بيائيد مسجد ، نمودم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 701
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص٧٠١