رفتم به نظميه . پهلوى در حياط تحت نظر بود . گفت معاون تا بعد از ظهر بود ، حالا رئيس كشيك اينجا است و به او سپرده شده كه شما كفيل شويد . گفتم حاضرم . بعد هرچه عقب رئيس كشيك گردش كرده ، [ او را نيافتيم ، گفتند ] خانهء معاون مبصر السلطان نامى است ، نه نشان دادند نه با تلفن اجازهء مخابره دادند ، اما گفتند رئيس كشيك اول غروب مىآيد . تا ساعت سه ربع از شب ماندم نيامد .
گفتند ساعت چهار - پنج مىآيد . فهميدم طفره زدند و يكوقت مىآيد كه نه من و پهلوى نمىتوانيم برويم . بعد شام را براى اينكه قسم نموده بود نخورد و از ديشب تاكنون غذا نخورده بود . ماندم و باهم به اصرار خوراندمش . بعد سه و نيم از شب بيرون آمده و به خانه آمدم . گفتند آقا ميرزا محسن خان سنلويى و مستشار الملك و طباطبايى و شيبانى و وثوق السلطان و مير سيد حسين خان دكتر آمده بودند . ميرزا عباسقلى خان سمسار و سايرين هم كه رفته بودند منزل شركت متفقه ، همه برگشته و آمده بودند اينجا . بعد خوابيدم . امروز هم شنيدم كه پريشب در بانك روس جشن گرفته بودند و ساعت هفت - هشت از شب كه متفقين به خانهء خود مىرفتند سنگها به ديوار سفارت آلمانى مىپراندند و اظهار وحشيت و بربريت كه شايستهء آنها نبود مىكردند .
[ امور روزانه ]
شنبه يازدهم صفر . - صبح بعد از چايى سيد احمد پسر مرحوم آقا كوچك را ديدم . معلوم شد شب آمده بود و من چون دير آمده بودم شام خورده و خوابيده بود . احوال مادرش را پرسيده ، معلوم شد الحمد لله نمردهاند ، بعد به خانهء مرآت رفته قدرى صحبت ديروز عصر [ را نمود ] كه بعد از رفتن شما جمعيت مىآمد و برمىگشت و خيلى خوب شد كه اين حركات وقيحانه را از ناحيهء دولت همه مشاهده نمودند كه همه نوع مجامع فسادى براى آنها آزاد و براى يك مشت بدبخت مملكت خواه دو كلمه حرف صحيح ، بسته و اسير است .
امر رئيس الوزرا درباره پهلوى
بعد بلند شده به نظميه رفته كه كفالت پهلوى را بنمايم . بالاخانهها رفته نديدمش . تعجب نمودم . بعد معاون تأمينات مبصر السلطان آمد و خيلى اظهار خجلت نمود كه ديروز عصر تا ساعت سه و نيم از شب من خانه نبودم و شما در نظميه آمده بوديد ، چون من ديروز بعد از ظهر منتظر بودم كه شما بيائيد و كفالت