جلال لشكر و آقا ميرزا باقر خان رفته ، از كاروانسرا به خانهء نمرهء 6 در كوچهء مسجد شيخ عبد النبى رفته ، آدمش گفت بيرون رفتهاند . از آنجا نيم به غروب خانهء معتمد الدوله رفته ، عيالش قدرى بهتر شده بود ، اما باز در بستر افتاده بود و مرض عرق النساء مستولى بود ، مرا به اندرون خواسته نزد بستر مريض ، مرا به عقيدهء اينكه اسباب سرعت شفاء شود خواسته ، واقعا دلم خيلى سوخت .
خداوند به حسن عقيدهء آنها تفضلى فرمايد كه حال مريضهاش خوب شود . بعد اظهار نمود كه جهانآرا صبيهء جديد دو ماههاش كه من او را ملقبه به معصومة السلطنه نمودهام براى خود صيغه نمايم . من هم او را به پنج شاهى و ده من كلمقمرى ده ساله صيغه نمودم . بعد مدت او را بخشيده برحسب وكالت از طرف منصور الحكماء شاهزاده مرا وكالت داد كه جهانآرا را صيغه نمايم به يك قران . چون منصور به طبابت و معالجه مىآيد محرم باشد بهتر است ، صيغه نمودم . بعد شاهزاده از جهت وكالت از منصور در بذل مدت ، مدت را بذل نمود .
بعد مقارن مغرب بلند شده با معتمد الدوله و امير زادگانش سوار درشكه شده ، در ميدان توپخانه ، بانك و تلگرافخانه انگليس چراغانى و بيرقها را داشتند و ديروز چهارشنبه هم در ميدان مشق توپ زيادى به عنوان مشق قزاقخانه اما براى جشن و علامت عيد گرفتن در كردند .
بعد با درشكه درب خانهء قدرت السلطنه رسيده ، بچهها آنجا رفته ، من و معتمد الدوله به خانه آمديم قدرى تماشاى لوبياى دانه دوهزار دانه را نموده يك دانه كدوى تنبل به زور به شاهزاده دادم كه در درشكه گذاشته ، [ تا موقع ] مراجعت از خانهء فروغ السلطنه به خانهء خودش ببرد ، قدرى هم تخم لوبيا دادم .
بعد ايشان رفته من هم براى فردا ناهار كه گوشت داشته باشيم بيرون آمده ، گوشت خريدم . ياد حاج صادق بانكى كه ناخوش بود افتادم . به خانهاش رفته ، بيچاره به حالت بدى از شدت درد پا و عرق النساء نالهاش به آسمان مىرفت . تا ساعت سه از شب نشسته قدرى صحبت نموده از بدى اطبا و عدم معالج ناله داشت كه تمام اعاظم اطبا از فرنگى و ايرانى را خواسته و رفتم و ابدا جز پول زياد نفله شدن فايده نكرد . بعد بلند شده بيرون آمده پنير خريده به خانه آمدم . با احمد و بتول و ننه اسماعيل و صغرا نان ، كدوحلوايى و پنير و پياز خورده خوابيديم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 698
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص٦٩٨