تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
تشكيلات را مىدهيم . گويا من مىگويم كه به خلاف نظامنامه بايد داد . بعد ساعت سه بلند شده ، قرار شد كه هفتهء آتيه منزل سعد الملك بايد رفت . بيرون آمده در ميدان توپخانه چراغانى بانك امشب هم بود . به اضافه شنيدم در سفارت فرانسه هم جشن بوده و ورقهء فوق العاده هم ابلاغيه فرانسه ، مغرب بيرون آمده بود كه چندين هزار متراليوز و چندين هزار توپ‌هاى سنگين و چه و چه آلمان بايد بدهد تا متاركه جنگ بشود و تا يك ماه جنگ ترك مىشود تا قرار شرايط صلح گذارده شود . بعد به خانه آمده . شام آبگوشت با بچه‌ها خورده خوابيدم .

تدارك جلسه فردا

چهارشنبه نهم صفر . - صبح بعد از چايى هوا باران مىباريد . برحسب وعده بيرون آمده ، آقا ميرزا حيدر على شيرازى هم رسيد . باهم مراجعت به راهش دادم . در بين راه اظهار داشت با مردن كوكب الدوله مىخواهم بروم عراق ، بلكه نه هزار تومان خود را بگيرم . بعد به خانهء شيخ العراقين‌زاده رفته ، مرآت و مصدق و متين الدوله آنجا بودند . صحبت فردا را نموديم كه اگر جمعيت را براى مصالح مملكتى و الغاى حكومت‌نظامى بايد نگاه داشت خوب است عنوانى تهيه نمائيم . قرار شد فردا چهار به غروب زودتر به خانهء آقا ميرزا محمود رفته ، صحبت و تدارك نمائيم . و روز دوشنبه عصر هم برويم منزل مرآت الممالك . بعد بلند شده ، باران مىباريد ، بازار رفته ، انتيكه‌چى و مدير الصنايع را ديده ، نقيب‌زاده مىگفت براى چادر مسجد خيلى به زحمت افتاده تا اينكه موانع روضه را سلب و حسين فشنگچى مانع آمده بود بشود . بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، اكبر آقا آمد در خصوص گرفتارىاش بابت ترياك سرقت شده تويسركان به همدان ؛ خيلى مهموم بود كه علاوه بايد ضمانت باندرول او را هم بدهيم . بعد خانهء عدل الملك باهم رفته كه سفارش او را بنمايم نبود . مراجعت به خانه ، بعد از ظهر رسيده ، ناهار قليه كدوحلوايى با نان خورده ، سرم قدرى درد گرفته خوابيدم . بعد بلند شده چايى خورده اما سرم قدرى بيشتر درد گرفته بود . هوا آفتاب شده بود بيرون آمدم . درب نقاره‌خانه سوار واگون به ديدن حاج