تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
آلمان جمهور شده‌اند و بعضى مردم فوق العاده جشن ، اطفال مدرسهء دولتى دسته‌دسته منظم به‌سمت توپخانه مىرفتند . بعد كم‌كم تا ساعت نيم از شب رفته به خانهء آقا شيخ ابو طالب تبريزى رفته ، پارسى ، مورخ الدوله ، ميرزا حبيب الله خان ، فتح السلطنه هم آنجا بودند . صحبت شد كه چه بايد كرد . مورخ الدوله عقيده‌اش بود تشكيل حزبى به نام ديگر شود ، عقيدهء سايرين به خلاف . بعد قرار شد چهار نفر ديگر ملحق به خودمان ؛ علىزاده ، جورابچى و حريرى هم باشند . بعد ملاقات خودش با وثوق الدوله در باب روضهء مسجد و جمعيت خانهء ما را بيان كرد كه وثوق الدوله وحشت نكند .

نظر مستوفى ، مشير الدوله و مؤتمن الملك دربارهء تشكر از امريكايىها

بعد مرآت درب درآمد و مرا خواست و گفت مستوفى و مشير الدوله و مؤتمن الملك از نيم به غروب تا حالا شور نمودند و گفتند صلاح نيست كه از طرف ملت تشكر و تقاضا از كميسيون امريكايى بشود چون معاريف ملت كه مهر نمىكنند ، غير معاريف هم محل اعتنا نيستند . علاوه وكلا در مجلس كه پذيرايى و مهمانى مىكنند از طرف ملت است ، بعد ايشان رفته ماها هم قرار شد كه شب‌هاى چهارشنبه جلسه آنجا را داشته باشيم . بعد بلند شده ساعت سه به خانه آمدم . شام آبگوشت و خربزه ، بتول و من و احمد و ننه اسماعيل و صغرا خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه هشتم صفر . - صبح بعد از چايى كاغذهاى دعوت را امضا و به احمد دادم كه بعد از نان گرفتن برساند . خودم هم به خانهء نير السلطان رفته ، قدرى صحبت امروز و نيت وثوق الدوله و اسير بودن مردم در چنگ [ حكومت ] نظامى و نظامات وثوق الدوله صحبت شد . بعد ايشان و اعتصام الملك و دهخدا را براى عصر جمعه خانه شركت متفقه دعوت نمودم . بعد بيرون آمده بازار رفته ، شركت متفقه را ديده ، پنج رقعهء ديگر را به من گفتند بنويسم . بعد آقا محمد چايىفروش و آقا ميرزا على آقا را ديده كه به آقا خليل هم بگويند براى روز جمعه عصر بيايند . بعد رضا قلى خان را ديده ، بقيهء نوشتجات را دادم كه به صاحبانش برساند .