او خانه اسلحهدارباشى شوهرخواهرش ، من به دكان آقا سيد جواد كوزهگر . قدرى صحبت ، از آنجا به چاپارخانه خراسان نزد پهلوى رفته ، صحبت اينكه تمام اجزا در غيبت من ادارهء شهر را هرجومرج نموده و از راه هم تحريك نمودهاند كه راپرتهاى دروغى دادهاند كه موليتر و محاسب الممالك را با من بد كنند تا آنكه من ملتفت شدم و رفع شبهه و كشف حقايق را به موليتر نمودم . حالا فهميدند كه من خوب اداره مىكردم و سايرين به جهت اغراض ، آن دسايس را تهيه نموده بودند و اينكه بعد از اينكه من از خراسان آمدم حسين فشنگچى را مرخص نمودند و حسين چند روز است به اطراف خانهء من مىآيد ، من هم محافظت خود را مىنمايم .
اسامى كسانى كه باعث يا قاتل استوارند
سه عريضه به بدايت حقوق و استيناف و تميز برحسب دستور اسعد السلطان ترك نوشته فرستادم كه بعد از قتل استوار دوازده نفر مظنون براى من شدهاند كه سردستهء آنها ويستادهل است و من سابقا از راه خراسان به مقامات رسمى تظلم و محاكمه ويستادهل را خواستهام و ابدا اعتنايى نشده ، حالا كه از خراسان آمدهام ويستادهل درصدد اعدام من است كه مبادا خيانات آنها مكشوف شود ؛ و آن دوازده نفر سيد ضياء ، ضياء السلطان ، حسين فشنگچى ، نصرت الدوله ، ماژور محمود خان ، برادرش سهراب خان ، ويستادهل ، عماد فلان نظميه . . . « 1 »
بعد صحبت كرد كه نجات آمده بود و مىگفت باز آقايان دسته مخالف كمرهاى ، تنكابنى و پرويز مىخواهند تشكيلات بدهند و روضه بخوانند .
خيلى بد مىشود و مفاسدى دارد . بعد عنوان كرده بود كه خوب است شما يك ملاقاتى از وثوق الدوله و نصرت الدوله بكنيد ، من قدرى طفره زدم . بعد قرار شد هرچهار پنج روز يك مرتبه بروم و سپرد اگر مرا كشتند ويستادهل در كمين من است و تمام مطالب و اسناد در سمنان خدمت حاج ميرزا آقاى سمنانى است .
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .