محمود و ميرزا ابو القاسم خان و ميرزا رضا خان و يك نفر ديگر از رفقايش ، فقيه التجار ، آقا مير سيد محمد لاريجانى و دو سه نفر ديگر . عنوان از لزوم يك عده از معتمدين ملت براى مشاورهء عالى كه وزراء مسئول آن هيئت باشند و اين عده پانزده نفر از وزراى سابق مثل مستوفى ، مشير الدوله ، مؤتمن ، عين ، سعد ، ممتازين ، مستشار ، مخبرين ، صمصام ، پسر علاء السلطنه ، محتشم السلطنه ، حكيم الملك ، سه نفر جديد . معين بوشهر گفت من بالكليه از سياست دور ، و داخل [ آن ] نيستم و ناخوش بودم . حاج ميرزا عباسقلى ساكت و براى جلسات بعد هم موانعى ايجاد داشت . حاج باقر كاشى گفت اگر مشاوره عالى است قانون اساسى همچه چيزى لازم ندارد و اگر در بعضى موارد دولت شورى لازم داشته باشد خودش تهيه مىنمايد ، مثل اينكه در چند مواد كه وزارت خارجه پيشنهاد كرده دعوتى كرده بود و فردا هم مجددا 24 نفر حاضر مىشوند .
صحبت خيلى شد . حاج باقر ، آن شجاع در مقام اطمينان ، مىگفت نمىشود و دولت حاضر نيست مسئول آن هيئت بشود و بر خلاف قانون اساسى چيزى را در مملكت جريان بدهد . بالاخره قرار شد عصر پنجشنبه در خانهء آقا ميرزا ابو القاسم خان جمع شده از نتيجهء مجلس دعوت دربار هم مطلع شويم . ساعت دو بلند شده در بين راه چايى خوبى ارزان ، گيروانكهاى يك تومان از ميرزا سيف الله خريده به خانه آمده ، شام احمد و بتول و من ، كوكب خانم دايه بتول و ننه اسماعيل و صغرا آبگوشت كوفتهبرنجى خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 6 صفر . - صبح بعد از چايى حميد خان آمده ، ملاقات خود را با يكى از [ اعضاى ] كميسيون امريكايى در ميدان مشق اسبدوانى و بيان گرفتارى ايران را در چنگال انگليسىها و بعد اينكه صمصام و سردار محتشم و سردار اسعد كه فردا مىآيد حاضر مىنمايم كه اعانه به روضه مسجد بدهند كه دمكراتها روضه بخوانند [ بيان كرد ] . بعد يك رساله صلاح امروزه هم از من به رسم يادگار گرفت و رفت . بعد من هم بيرون آمده برحسب وعده به خانهء خلخالى رفته ، نيامده بود . چون يك ساعت به ظهر داشتيم بازار رفته ميرزا على آقاى يزدى و بعد آقا محمد چايى فروش را احوالپرسى نموده ، مشهدى عبد الله پستچى و آدم حاج جلال لشكر را ديده ، سه كاغذ از كمره كه به آقا ميرزا محمد مهدى نوشته شده بود دادم كه به آقا ميرزا باقر خان بدهد . يك تلگراف هم