رسيدگى به پوست ذبايح در ماليه تشكيل شده ، آنجا هم مرا عضو نمودهاند . بعد ايشان به خانه ، عين الممالك و اقتدار و ميرزا داود خان و جمعى هم رسيدند ، تعارف كرده ، من و عين الممالك رو به خانه آمديم ، ايشان به منزل خود و من هم به خانه آمده ، قدرى چلو و مسماى كدوى ساده براى من گذاشته بودند ، خورده ، مشغول تحرير بودم ، متين الدوله آمد گفت سوادى من و سوادى آقاى مرآت در خصوص مضمون رقعه دعوت نوشتيم ، كدام [ مورد ] پسند [ شما ] است ؟ هردو را ديده ، خوب بود . گفتم به تصويب هردو خودتان هركدام بهتر است بنويسيد . بعد ايشان رفته كه در دربار مرآت را ملاقات نمايد .
امر تشكيلات بدون مطالعهء زياد حل نمىشود
من هم دو به غروب به خانهء معاون السلطنه رفته باهم برحسب وعده به خانهء ناظم التجار رفتيم و در بين راه ، من تفصيل جمعيت ديروز منزل خودم و موضوع او را و ريشه او كه از خانهء مورخ الدوله پيشآمده بود به اولتيماتوم به او گفتم .
بعد وارد خانهء ناظم التجار شده ، خودش بسترى بود ؛ آقا شيخ حسين گيوه فروش ، عدل الملك ، مرآت الممالك ، آقا عبد المطلب ، بينش و معاون السلطنه و بنده .
منتظر آقاى تنكابنى و كاشانى شده ، نيامدند . شروع به مذاكرات نموديم ، در خصوص تشكيلات گفتم امر كوچكى نيست و حلش به اين زودىها و بدون مطالعهء زياد نمىشود . دو مطلب مختصر مهم در نظر من است كه بايد فكر كرد ؛ يكى دربهدرى مهاجرين اسلامبول و برلن كه بايد صرفنظر از آنها كرد يا آنكه فكرى براى اينكه چه قسم وسايل آمدن آنها را بايد فراهم كرد و يكى ديگر آنكه عيالات بدبخت محبوسين به اتهام يا حقيقت عمليات كميته مجازات چه بايد بشوند . آنها چه تقصيرى دارند كه بىمعاش ماندهاند ؟ مردهاى آنها در محبس و عيالات آنها بدون همهچيز . اگر تقصيركارند مجازات بشوند و اگر نيستند چرا محبوس بمانند . بعد به يك زبان ديپلوماسى هردو را عدل الملك به فكر و موقع ديگر انداخت . بعد صحبت از حال وحدتى در اين موقع به ميان آمد . من ديدم بينش كه مختصرى به او بدون بودن عدل الملك گفته بودم ، اظهار موضوع مجلس ديروز را نموده . من هم گفتم بله قصه اين است . آنها گفتند ما هم خوب است از طبقات احزاب نماينده بخواهيم و كمكم وحدتى پيدا نمائيم . قرار شد