بود كه امير افخم شصت هزار تومان به جهت دختر مظفر الدين شاه تمام كرده بود .
بعد همگى بلند شده به خانههاى خود روانه شديم . در بين راه آقاى طباطبايى همدانى گفتند كه شخصا با شما كار لازم و صحبتى دارم . قرار شد كه فردا شب ، دو از شب رفته آنجا بروم . وقتى هم كه به خانه سعد الملك مىرفتيم ميرى گاريچى را به من نشان دادند كه دو ميليون تمول به واسطهء هرجومرج مملكت به دست آورده و دختر حاج ناصر السلطنه را گرفته . چون مركز اتكائش روسيه سابق بود ، همه فسده خود را به او مىبستند . بعد به خانه آمده ، شام نان و آبگوشت به و بادمجان و گوجه با بتول و احمد خورده . ننه اسماعيل پيش شام ساده خورده بود . احمد هم به خانه عمهاش رفته بود . گفتند به خانه سليمان ميرزا رفته است .
[ امور روزانه ]
يكشنبه ششم محرم . - صبح بعد از چايى ، آقايى و شيخ العراقينزاده آمده ، ايشان هم ناله از بىتشكيلى افراد صالح و خيال كميته درست نمودن فاسدين به مساعدت وثوق الدوله و پيش افتادن آنها [ داشت ] . بالاخره قرار گذاشتند كه من ملاقاتى از مشاور الممالك كه ضد وثوق الدوله است بنمايم . بىخبر از آنكه من ضد با وثوق الدوله هستم ، اما با اين احمقهاى ديگر ضد ترم . بعد اصرار نمود خوب است شما چند نفرى را براى [ اين ] فكر انتخاب نمائيد و تعيين صلاح را نمائيد . بعد بنا شد خودشان تنكابنى و خلخالى و آقا ميرزا ابو طالب را در خانهء بنده عصر سهشنبه خبر نمايند . بعد آنها رفته ، آقا ميرزا محسن نجمآبادى هم كه آمده بود و من منتظر اينكه براى من از هزار تومان كه بده [ بدهكارى ] به من دارد وجهى آورده بدهد ، ابدا غير از صحبت متفرقه نشد .
ميل شيخ محمد على قزوينى به وكالت قزوين
بعد آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، ايشان هم معلوم بود ميل به وكالت قزوين را داشت كه بنده به شاهرودى بنويسم و توصيه نمايم . بعد با آقا شيخ محمد على قزوينى بيرون آمده به ترحيم مادر آقا شيخ حسن خان و خواهرزادهاش كه سه روز قبل به همين مرض كلرا فوت كردهاند رفته ، غلامرضا خان نظميه رشت هم در بين راه رسيده ، آمد . ساعتى نشسته ، بلند شديم . آقايان به منزلشان ، من هم به خانه با بتول و ننه اسماعيل آبگوشت به خورده بعد چايى . سه به غروب بيرون