تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

شارلاتانىهاى مردم

بعد بيرون آمده درب پستخانه آقا ميرزا حبيب الله خان را خواسته قدرى صحبت اينكه ديروز با محمودزادهء اتفاق ترقى از ترحيم پسر نائب السلطنه به منزل شما آمديم ، شما نبوديد و محمودزاده مىگفت ماها به عنصر كمره‌اى خيلى معتقد بوديم اما شنيده‌ايم كه مىرود با نصرت الدوله خلوت مىكند و براى او كار مىكند . من به او گفتم چون دشمنان او مىخواهند كارهايى كه او نمىگذارد بكنند لابد اين افترآت را به او مىزنند . بعد بنده ظاهرا خنديده ، اما باطنا از شارلاتانىهاى مردم كه خودشان از همه بهتر مىدانند تعجب نمودم . بعد از راه بازار به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان آمده ، آقا اكبر آقا آنجا بود قدرى باهم صحبت . ظهر بلند شده به خانه آمده نان و آبگوشت خورده ، مشغول تحرير و فكر شده كه چه خواهيم نمود . بعد قدرى دراز شدم . بعد بلند شده پشت‌بام رفتم . ديدم پشت‌بام ايوان ترك و موريانه هم خدمت صحيحى به تيرهاى بام و ايوان نموده . فكر كردم كه اگر دست به اصلاحات بزنم با اين گرانى همه‌چيز ، اقلا يكصد تومان خرج دارد و به ترميم مختصر هم اميد بقا نيست . پول كه ندارم و اگر اعتنا نكنم شايد زمستان خرابى به اطاق‌هاى سقف آجرى هم وارد بيايد . مانده‌ام متفكر تا چه بشود . بعد پايين آمده چايى خورده ، ساعت دو و ربع به غروب سه هزار به ننه اسماعيل دادم كه يك من نان رفته بخرد .

جلسه خانه سعد الملك

بعد خودم به خانه طباطبايى همدانى رفته كه از آنجا به‌جايى كه وعدهء مرا گرفته ببرد . چايى مىخورديم شيبانى هم آمد . بعد سه نفرى بلند شده سوار واگون چهارراه حسن‌آباد پياده رفتيم تا به خانه‌اى رسيده وارد شديم . نصرت الممالك ، منتصر الدوله ، ضياء حضور عبد الله خان ، سهام الممالك ، حاج ناظم التجار ، وثوق السلطان ، آقا ميرزا طاهر تنكابنى ، اشجع السلطان نامى ، ميرزا على اكبر بهمن ، يك سيد جوانك ترك و هشت نه نفر ديگر هم بودند كه نتوانستم آن‌ها را بشناسم . سعد الملك صاحب‌خانه بود كه تا به حال او را نديده و نمىشناختم . مقارن مغرب وثوق السلطان اظهار داشت كه ما يك جماعتى هستيم كه با كميته‌چىها طرف هستيم و با اشخاص فاسد كه مىروند اينجا و آنجا و به اسم