تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢

خلخالى : من ضد تشكيلى نيستم

بنده همان دم در احوال‌پرسى نمودم . و آقاى خلخالى اظهار گرفتارى و كسالت را از بىپولى و بيكارى نمود . عرض كردم اگر راضى به اين صدمات نبوديد خوب بود تشكيلى مىشديد . فورا فرمودند من ضد تشكيلى نيستم . بعد پرسيدم كتاب انجمن خاقان بنده را پيدا نموديد ؟ فرمودند اگر گم نشده باشد و ندزديده باشند مىدهم . بعد سوار واگون و ساعت يك و نيم از شب رفته برحسب وعده به خانهء آقاى طباطبايى همدانى رفته ، در آنجا مشغول صحبت شب گذشته و جمعيتش شديم . فرمودند اين جمعيت به روح وثوق الدوله به رابطى منتصر الدوله تشكيل شده . شيبانى و حاج ناظم و بهمن و وثوق السلطان و منتصر الدوله همدستند . تنكابنى هم بىاطلاع نيست و چون اين جمعيت و حوزه را مربوط به مبادى عاليه مىدانم گرفتارى هم از تعرض نظميه نيست . حال چه بايد كرد ؟ اگر داخل نشويم خودشان تشكيلات را مىدهند و آنچه خرابى است وارد مىآورند و اگر وارد شويم چه قسم وارد شويم و از اين طرف هم شما قدرى سكوت نمائيد تا نيات آن‌ها معلوم شود . چون دكترى از همسايگان طباطبايى بىخبر آمد ، صحبت ما خيلى عقب افتاد ، تا اين‌كه باران هم شدت نموده ، شام را آنجا پلو و به سرخ كرده و گوشت لايش و خربزه و آب‌دوغ و نان و پنير خورده . بعد از شام تا ساعت پنج و نيم صحبت . بعد آنجا خوابيده ، صبح زود بيدار شده ، چون آقا خواب بودند ، من هم آمدم بيرون كه از آدم‌ها يا كلفت‌ها را بگويم در را ببندند و آدم آقا توى اطاق جلو بلند شده بود و رخت‌خوابش بود . ديدم در حياط پيش است ، حدس زدم كه بيرون براى خريدن شير يا چيز ديگر رفته . من هم در حياط را پيش و به خانه آمدم .

[ امور روزانه ]

دوشنبه هفتم محرم « 1 » . - صبح قبل از آفتاب از خانهء طباطبايى همدانى به خانه آمده ، بچه‌ها را بيدار و چايى خورده ، آقا ميرزا يحيى خان كمره‌اى از در درآمده گفت ديشب از ورامين وارد شده تا شانزدهم مرخصى از شعبهء عدليه آنجا گرفته كه بعد از چند ماه عيالات خود را ببينم . ميرزا عبد الحسين باجناقم را گفتند
هامش
( 1 ) . دفتر بيست و هفتم . تاريخچه از هفتم شهر محرم الحرام ، يونت ئيل 21 ميزان تا سلخ محرم 1337 .