سپهسالار بهطرف جنگل عبور ننمايد . ششم نماينده از طرف اتحاد جنگل در آنجا باشد و سالار فاتح چون از معاهدين است بالنسبه به املاك و علاقهجات او تطاولى نشود .
سردار اسعد و زره پلاتين از تاراج همدان
بعد منتصر الدوله از يك زره پلاتين [ سخن گفت ] كه سردار اسعد كه سابقا سردار بهادر بود و با يفرم به همدان رفته از خانه امير افخم همدانى برده بود و در فرنگ به دو ميليون منات فروخت و تمام مخارج و عياشى راه و خريدها را هم از آن يك زره كرد و آن زره و خيلى اشياى عتيقه از ظفر السلطان نهاوندى كه پسرش داماد امير افخم شده بود به دست امير افخم افتاده بود و ظفر السلطان خزينهاى از اين مقوله به دست آورد و در جايى پنهان نمود و زنش مسبوق بود . بعد خود ظفر السلطان مرد ، پسرش از مادره از آن اشيا مىگرفت كه به پدرزن و برادرزنش مىداد ، اما قدر نمىدانستند .
يل شصت هزار تومانى و بخشيدن خان بختيارى به فاحشه
نيز منتصر نقل كرد كه ميرزا على خان سالار فاتح يا برادرش كه معاون نظميه بود نقل كرد كه يك زن فاحشه خيلى معروف يك شب به خانهء يكى از خان بچههاى بختيارى مىرود و خوب مىرقصد . بچه خان خوشش مىآيد و مىگويد بچهها برويد آن خورجين تركى مرا بياوريد . مىآورند . درش را باز مىكند كه يك يل پر از مرواريددوز مخمل بيرون مىآورد و به خانم مىدهد كه بپوش و برقص .
خانم كه مىپوشد از شدت سنگينى خسته مىشود . بعد خيلى مسكرات به اهل مجلس و خان كوچك مىدهد و به قدرى خوشرقصى مىكند كه خان كوچك مىگويد اين يل را به تو دادم . بعد صبح آن فاحشه به منزلش رفته خود را مثل يكى از محترمات شاهزادگان بزرگ با يك كلفت به بانك روس مىرود كه از طرف فلان شاهزاده خانمبزرگ آمديم اين يل را گرو بگذاريم . چقدر گرو برمىداريد ؟ بانك گفته بود شانزده هزار تومان . بعد يك زن يهوديه آنها را برمىدارد مىبرد و هردو مفقود مىشوند . نظميه تا دو ماه با كمال جديت كوشش مىكند كه آنها را پيدا نمايد و نمىشود . معلوم مىشود اين يل همان يلى