گويا سپرده شده كه ابدا اسمى از حكومت حاضره و مداخله در مطلبى نكنند و معلوم شده كه دولت در اين اوقات سپرده كه مواظب اجتماعات خيلى باشند و شبها هم خيلى سختى كنند . ويستادهل گفته بود كه اين شبهاى مذهبى مردم دههء عاشورا من نمىتوانم سختگيرى نمايم . بعد قرار شد كه ميرزا على اكبر ساعتساز را وادار از خارج نمايند كه او نزد وثوق الدوله رفته از نظامى شهر را خارج نمايند . بعد صحبت شد كه بايد با هيئت حاضره ضديت كرد ؛ يعنى با اعمال مضره آن . بعد عنوان نمودم كه سؤالاتى از كابينه حاضره بايد تهيه نمود و به عنوان ژلاتينى سه چهار هزار نسخه ، من خودم امضا مىنمايم . اگر شما نمىترسيد شما هم امضا و اگر مىترسيد من تنها . بعد قدرى مذاكرات . قرار شد تا دوشنبه عصرى هركدام آنچه به نظرمان مىرسد نوشته ببريم . اين دفعه منزل آقاى مرآت بنا شد عصرى برويم . آقا شيخ ابو طالب امروز غائب بود .
گرفتن شهريه از مصدق براى خانواده محبوسين
بعد به متين گفته بودم كه يك وجهى از عم آب بزرگوارش براى محلى به عنوان شهريه گرفته باشد اما اسم نبردم كه شايد بترسد و از اين خبر واجب محروم شده و بنمايد و او براى كسان محبوسين بود كه يا دولت براى آنها تصويبى نمايد يا از محبس خود آنها بيرون آيند . مصدق هم سى تومان قبول كرده بود . من خيال كردم تقسيط به دو ماه نمايم . باز در ماه سيم اگر خدا نكرده محتاج شديم باز اظهار نماييم . بعد ساعت دو از شب رفته در خدمت آقاى عين الممالك و متين الدوله بيرون آمده ، ايشان به منزل . من هم به خانه . شام آبگوشت بادمجان و گوجهفرنگى با گندم پوستكنده و انگور خورده ، كاغذى هم عصر از وزارت ماليه خصوصى از معتمد السلطنه جواب كاغذ من كه حجة الاسلام كيست آمده بود . اما باز همان كاغذهاى پيش كه طفره از جواب حقيقى و دسايس معاويگى .
امروز هم بهواسطهء مختصر باد و ابر و ترشحى هوا قدرى حبس و سر كوهها برف مختصرى آمده ، زمينها نمى برداشت .
امتحان اخلاق براى مساعدت عيالات محبوسين و عالىترين باشرفان ايران
شنبه پنجم محرم . - صبح بعد از خواب و نيم جزو تلاوت قرآن و چايى ، يك