باشند ؟ ممكن بود همين ماهى ده پانزده هزار تومان را به آنها دستى بدهد ، چنان كه اگر دوسيه عمليات و ثبتهاى پول خزانه در دست من بود مىگفتم كه چه پولها به كجاها مىرود . اگر براى اين است كه طهرانىها يعنى ايرانىها چون قابل انسانيت نيستند قدرى صدمه بكشند ، بالاتر از اين صدمه و فقر و ذلت براى مردم حاليه نمىشود . اگر براى اين است كه مردم ايران به قدرى بىنوا بشوند كه هرچه وثوق الدوله اداره نمايد و همسايه جنوب از او خريده باشد بدون نفس به او تسليم شود ، آن هم كه دست خودش آمده و عامه را بىحس و راه نفس ندارند و اجزائى را از عناصر فاسده خريدارى و اجير نموده و آنها را به اسم دمكراسى ترويج كه حقيقتا دمكراسى را نيست و نيات شقاوتكارانه خود را به اسم سعادت دمكراسى در مملكت اجرا نمايد . ديگر لازم نيست كه به اين قسم رذالت و پستى ، مردم را بتدريج نيست نمايد . صد هزار رحمت به چنگيز كه با يك شرافت مردم را قتل عام نمود .
اگر بخواهم از اينگونه سخن برانم از موضوع قصد خودم كه تاريخچه روزانه خودم باشد خارج مىشوم . فقط يك چيز از انبار تعجب كردم كه از آن نوع اداريت كه قصد دارند ، خارج شدهاند . گويا ملتفت نشدهاند ، و الا جزء مطالب ادارى مىشد درب ورود مال و بار را با درب خروج خوب بود بهعكس مىكردند ، چون هرچه صدمه و ذلت مردم را بيشتر كند او جزو ادارهبندى شده است . اگر موفق شدم به ملاقات آقايان ، اين مطلب را پيشنهاد مىكنم .
بعد نيم از شب با دوبار گندم وارد خانه شدم . قپان آوردم ؛ يك خروار گندم ، نود و چهار من درآمد . ديدم گندمش از حيث درشتى و سفيدى خوب است اما خاك زياد دارد . مطلب فراموش شده از انبار آنكه وقت خروج يك نفر رسيد گفت آرد است يا گندم ؟ گفتم هنوز به صدمات آرد كردن بعد مىرسم ، اينها گندم است ، تا به زحمت تملق از بوجار و دزدى آسيابان و غيره برسم مانده ، اما آنها سهل است . يك نفر از اجزاى اداره انبار كه با من رفيق بود و كمك من مىكرد گفت شما گندمها را مىخواهيد آرد كنيد يا بلغور ؟ گفتم آرد . گفت هروقت خواستيد آرد كنيد بياييد تا اجازه شما را به سهولت بگيرم . يكمرتبه پريشان شدم ، گفتم مگر او هم اجازه لازم دارد ؟ گفت بله ، بدون اجازه نمىشود . گفتم اجازه مرا به همان آسياب وزيرى قرب خانه خودمان بگير . گفت آسياب آبى
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص٦٠١