تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
دزدى در ادارهء دزدى است ، كم هم شايد باشد ، جزو خيانت محسوب شود . برگشتم و دوان‌دوان خدمت آشناها رسيدم ، گفتم بار ما را قپان نكردند ، مبادا فراموش شده ، بعد ما گرفتار شويم ؟ گفتند خير ، قپان مال گندمى است كه از مردم مىگيرند و مىخرند و به نانواها مىدهند . مال شما چون خودتان مىبريد قپان لازم ندارد ، خاصه دوبار عوض يك خروار كه مسلما اگر كمتر نباشد از يك خروار زيادتر نيست . و مطمئن باشيد كه گرفتارى نيست . بعد به راه افتاده با اين مكارى كه اسمش سيد ساجدين بود صحبت مىكرديم و او از وضع صدمات و لطمات خود كه اصلا اهل خمسه و از شدت تطاولات آنجا فرار و فقط يك مادر داشته و گذاشته و چند سال است به طهران چاروادارى مىكند و چهار پنج قاطر داشته در راه باركشى مازندران و غيره مرده‌اند و حالا اين دو قاطر يكى مال خودش و يكى مال حاج سيد رضا است و شبانه‌روزى پنج هزار اجير شده كه باركشى نمايد . اين سيد ديدم كه از طرف پهلو عاجز است كه بار مال را راست نمايد . پرسيدم چه شده ؟ گفت دنده‌هاى سينه‌ام صدمه بلند كردن بار ديده بود ، معالجه كردم ، از بدى حكيم و جراح و بىپولى زخم شده و مانده . نمىدانم چه كنم . همين‌قدر پرسيدم در ولايت و در اين‌جا عيالات دارى ؟ گفت نگرفته و ندارم . خيلى خوشحال شدم . مصايب خودش را ذكر مىكرد و مىرفتيم و دلم آتش مىگرفت كه به چه ذلت اين بيچاره گذران مىكند . باز يك ميوه پست ارزانى را آرزو دارد كه بتواند بخرد . پهلويش مثل گرده مال‌ها زخم و محل اعتنا نيست . در بين راه گاهى بارها كج و پالان هم كج مىشد ، به اعانهء مردمان گذرى و خودم بارها را راست مىكردم . « 1 » بعد فكر اين اداره انبار را مىكردم و حيرت داشتم .
چشم باز و گوش باز و اين عمى * حيرتم از چشم‌بندى خدا
اقلا اين اداره ماهى ده بيست هزار تومان مخارج دارد كه به دولت ايران ، يعنى ماليه ملت ضرر و قرض بار مىآورد كه چه‌قدر بر ذلت و نكبت و زحمت و اذيت مردم بيفزايد . اين تشكيل پر ضرر براى چيست ؟ آيا براى اينكه چندين نفر پارتىهاى وثوق الدوله به يك اسم نانى [ به دست آورده ] و تأمين آتيه كرده
هامش
( 1 ) . چند سطر خوانده نشد .