تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
زياد دارند ؛ روزى هزار فحش توسرى ، خون‌دل ، چه از خودشان و چه از هدايا كه از رفقاى ولاياتشان به آن‌ها مىرسد كه فلانى را در فلان ولايت چاپيدند ، زخم زدند . . . ترسيدم مجاب شوم و اسباب خشم اين جوان تربيت‌شده ادارى و شايد از مدرسه سياسى هم بيرون آمده . و حكما تجددخواه ، وطن‌پرست ، مشروطه‌خواه ، حكما هم دمكرات جديد ، خاصه در حوزه‌هايى كه مربوط به طرفدارى اول دمكرات‌پرست ايران ابن ضيّاقه يعنى ابن بريطانه ، يعنى وثوق الدوله يونان ، يعنى آكتور صحنه ، يعنى لباس‌پوش هرچه نمايش و آن اسم من اقبح من كل وقيح و اوقح من كل قبيح است باشد و اگر دمكرات نبود البته داخل در اصطلاحات امور نمىشد . بنده عرض كردم تصديق مىكنم كه اين جوان به مقتضاى صحت فطرى و احساسات ادارى خوب مواظب و عالم است . بعد عرض كردم ، چهار نفر ثابت داريم در خانه ، علاوه بر دو سه مرغ و چند گربه و گداهاى زياد كه به اصرار هم كه باشد از صد نفر كه شبانه‌روز مىآيند و هرقدر قسى القلب هم كه باشيم آن‌ها قساوت قلبشان بيشتر است . از صد نفر ، چهار نفر آن‌ها كه نيم سير ، يك سير نان بگيرند ، علاوه اقوام و عشاير ولايتى و طهرانى و آشنا و دوست زنانه ، همسايه ، متفرقه ، آشنايانى از بستگان ، اعيان و بزرگان ، آشنايان من بودند و حالا خود آن بزرگان از ميان رفته يا مرده‌اند و آشناها را به ميراث به بنده داده‌اند ، از آن‌ها هم كه حساب بكنم بيشتر از دو نفر عيال خانه مىشوند . ما را همان قسم كه شش نفر مىشويم و كميسرى هم دو نفر غيرمستقيم ما را تصديق كرده بنماييد ؛ آنجا كه خدا مىخواهد اظهار خدايى خود را بكند تا ماها بدانيم خدايى هم هست و اين كارها هم در دست او است ، خداوند است كه هركس را به هرجا مىرساند ؛ يا عزيز و ذليل مىكند ، فقر مىدهد ، قلب ظالم را برمىگرداند ، يا رحم به قلوب شاه و وزراء و اعيان در مواقعش مىاندازد و به فقرا ، دولت و منصب و مقام نمىدهد كه مبادا طغيان نموده فاسق و فاجر شوند ، و به اعيان و بزرگان و متنفذين همه‌چيز مىدهد چون آن‌ها حسن فطرت دارند ، منتهى ما نمىفهميم ، چنان كه از آن‌ها گاه‌گاهى امر خير بروز مىكند . اين جوان ادارى اجزاى محترم انبار ، شش نفر ما را تصديق ، دو خروار و هفتاد من گندم اجازه و جواز داد كه يك خروار حالا و مابقى بعد به ما بدهند .