تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧

جمع و تفريق ادارى

بعد يك نفر جوان ادارى و با كمال به اصطلاح صورى « 1 » تشريف آورده گفت شما چند نفريد ؟ گفتم شش نفر ، دو نفر غيرمستقيم و چهار نفر مستقيم . گفت چقدر گندم تقاضاى اجازه نموديد ؟ گفتم چهار خروارى الى سه خروار و شصت من . گفت حاليه چه‌قدر مىخواهيد ببريد ؟ گفتم دوبار است كه مكارى مىگويد يك خروار است . ديدم بناى حساب و جمع زدن و باقى و فاضل نمودن را گذاشت . گفت سه خروار و شصت من و چهار خروار نمىشود داد . شماها بايد چهار نفر و هرنفر امسال چهل و پنج من از قرار ماهى پنج من تبريز گندم به شما داده شود . عرض كردم : آقا ! شما به من گندم نمىدهيد ، خودم يك ماه است زحمت كشيده تا به هزار زحمت گندم پيدا كرده‌ام . فرمودند ما حالا به شما مىدهيم . عرض كردم چطورى ما هرنفرى به ماهى پنج من گندم زندگى كنيم ؟ فرمودند ماها خودمان هم از اين قرار نان مصرف مىكنيم و به خود تقسيم مىكنيم .

عرايض ناميسر

نتوانستم عرض نمايم كه شماها يعنى كىها ؟ يعنى وثوق الدوله‌ها و نصرت الدوله‌ها و موليترها و اجزا و شيعيان و مواليان آن‌ها ، يعنى كسانى كه هر شب ، اول شب چند قسم تنقلات ، آجيل و شيرينىهاى فرنگى و نان‌هاى فرنگى و گلابىهاى اعلا و سيب‌زمينى كباب شده و سيب‌هاى سرخ و ميوه‌هاى گوناگون و دو سه جور كباب و چند بطرى و شيشه از شربت‌هاى حلال طيب طاهر ! از قبيل كنياك ، عرق‌هاى اعلا ، شراب‌هاى نيازى و هديه كه از قزوين ، شيراز ، يزد ، عراق و غيره حكام و دواير دولتى منصوب يا معزول به طيب نقس تقديم كرده‌اند و بعد از جمع شدن اين بساط ، شام كه مىآورند چلوها و پلوها و خوراك‌ها و خربزه‌ها و غيره ، آن‌وقت مقابل هركدام يك بشقاب به قدر دو سير نان مثل لوز بريده شده مىگذارند ، البته اين شخص راست‌گو و ادارى است كه به هركدام از اين آقايان بيشتر از پنج سير نان تقسيم نرسيده . البته اگر اين عرض را مىكردم جواب مىفرمودند سايرين هم خوراكىهاى
هامش
( 1 ) . اصل : سورى .