تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
تقسيمى و جمعيت زياد بود نموديم و نتوانستيم مكارى خود را پيدا نماييم . گفتم شايد بارهاى ما نيامده و اين دوبار كه از عمادآور آمده مال ما نباشد و قاعدتا بار ما بايد شش لنگه باشد . مقارن توپ بيرون آمده سوار واگون به‌سمت خانه مستشار الملك به وعده ناهار كه داشتم مىآمدم شاهزاده ركن الممالك را ديدم سوار واگون و مىآيد . صدا زدم . گفت من رفتم خانه مستشار ، گفتند شما نيامديد ديگر من نماندم . گفتم برگرديد برويم . برگشت ، سوار واگون به خانه مستشار رفتيم . دكتر حسن خان هم با حال تب آنجا چرت مىزد . ناهار مفصلى از چلو و آش گندم و آبگوشت و خربزه و مسماى بادمجان آورده مىخورديم كه مستشار از حمام آمده ، به واسطه ناخوشىاش به هندوانه قناعت ، بعد از ناهار باز چند نفرى آمده ، دبير خلوت هم آمد ؛ معلوم شد همراه مجلل الدوله به حكومت كاشان [ رفته ] و او را رسانده ، خودش بعد از چند روز مراجعت نمود . چون جمعيت زيادى بودند نه با ركن الممالك و نه با مستشار الملك هيچ‌كدام صحبت مقصود نشد .

كبادهء رئيس الوزرايى

استخاره نمودم به انبار برگردم خوب آمد . احمد را هم كه بعد از ناهار فرستاده بودم منزل حاج سيد رضا آمد كه حاج سيد رضا ديشب به عماد آور رفته و عيالش از آمدن و نيامدن مكارى خبر نداشت . بلند شده به انبار بروم ، مستشار الملك عنوان نمود كه آيا سزاوار است اين عده كه فقط رسيدن به مقامات ادارى و چپاول اموال و تاراج مقاصد دارند به اسم دمكرات كارها بكنند و شب‌هاى پنجشنبه رسما و شب‌هاى دوشنبه من غيرمستقيم و رسم در خانه نصرت الدوله كميته شده مشغول زمينه‌سازى و تبادل افكار مثل كميته دمكرات بلكه به اسم كميته كار بكنند ؟ تدين ، ملك الشعراء ، صدرايى ، نجات ، نصرت الدوله ، دكتر حسن خان و چند نفر ديگر كار بكنند ما بيكار به آن‌ها تماشا نماييم ؟ بعد گفت از قرارى كه مىفهمم ملك الشعراء با نصرت الدوله روى هم ريخته و باطنا كارشكنى را مايل است كه در كار وثوق الدوله بشود ، چون كباده رياست وزراء را لايق قامت نصرت الدوله مىداند . ميرزا على اكبر هم از ملك رم دارد و بدش مىآيد . گفتم من حالا كار دارم ، وقت ديگر صحبت مىكنيم . قرار شد عصر شنبه بروم آنجا قدرى صحبت نماييم .