و گندم و جو سفيد يا سياه و لنگه آنها را مىنويسند كه چند لنگه است . يك طرف دالان قريب پانزده نفر قزاق با اسلحه در روى كثافت سكوى بزرگ منزل كرده شايد مواظب تنظيم اساسى مالهاى واردين . دو سه نفر ژاندارمه هم پاى سكو كه مالها و چاروادارها كه وارد درب انبار مىشوند ژاندارمها مثل اينكه مارشال و صاحبمنصبان بزرگ فرمان به تايبينهاى چند سال مشق كرده خودشان مىدهند و اگر اطاعت نكنند چه قسم صاحبمنصب متغير و متشدد مىشود بودند .
اين قزاقها و ژاندارمها به قاطرها و الاغها و شترها و مكارى و ساربان امر به وقوف مىنمودند . البته چاروادار بدبخت خسته و مانده با اين مالهاى جو نديده ، كاه سير نخورده ، زخمى و بىقوه چه حال خواهند داشت كه مطابق ديسيپلين « 1 » نظامى كه نمىتوانند رفتار كنند ، چه تغيرها به مكارى و چه ته تفنگها و سرنيزهها به مالها كه چرا درب انبار به مجرد امر ما حالت بىحركت نمىشوند .
تا آنكه رييس دفتر درب در ، عدد لنگهها را با تعيين آرد يا گندم يا جو بودن بنويسد و ثبت بردارد و يك بيجك ، به آن مكارى كه اسم صاحب بار و مكارى هم در آن بيجك باشد بدهد . ديدم يك پنج مالى وارد شد ، بعد از بيجك رييس گفت تفتيش از توبرههاى زير بار و سه كيسه روى بار كه هركدام به قدر دو تبريزى جو داشت نمودند . توبرهها تويش كاه بود . مكارى عجز و جزع نمود كه اين كاهها و جوهاى توى كيسهها و توبرهها خوراك مال من است كه از ده آوردهام ، چونكه در شهر بضاعت خريدن ندارم . رييس فرمودند كاه هيچ ، اما جوها را مىدانم از ده آوردهاى . همه جوها و گندمها را از ده مىآورند . بالاخره رييسدفتر امر به ژاندارمه نمود كه همراش برو و در كنترل اطلاع بده كه سه كيسه روى بارش جو ريخته . مامور با او رفت كه به كنترل بسپارد .
بعد وارد حياط انبار شدم ، يك فضاى وسيعى به قدر ثلث ميدان مشق و اطرافش محصور ، فقط يك درب خروج . بارها در سمت شمال ، مقابل درب ورود كه سمت جنوب و نزديك دروازه است بود . سه ربع اين فضا محل بارانداز چاروادارها است كه بارها را بايد پايين آورند تا از جريان قانونى بگذرد و يك ربع اين فضا كه شمال غربى آنجا باشد عبارت است از دو دستگاه بنا با اطاقهاى
هامش
( 1 ) . اصل : ديسيلپيم