جماعات از من توقع اعانه دارند من حاضرم . اين ورقه بعد از انتخاب مشير الدوله به وكالت بود كه چون او را تشكيليون منتخب خودشان قرار داده بودند با كمال قوت قلب آمده بودند و اعانه مىخواستند .
يك به غروب بيرون آمده ، گوشت خريده به منزل آمدم . بتول را با حال تب و ننه اسماعيل را با حال ناله . زن آقا سيد جليل هم پرستارى او را مىكند . ناهار هم شوربا ، كدومسمايى و آبگوشت ساده داشته بودند . شب مجددا آبگوشت با كلمقمرى به نيت اصلاح سينه بار كردند . بتول بىشام افتاده و خوابيد و تب داشت . من هم احساس كسالت ، شام نخوردم . آقاى غلامرضا خان نظميه رشت هم آمد با حالتى تبدار . قدرى از گرفتارى خودش و غارت همهچيز در رشت و بيكار ماندن و مقروض شدن در اينجا با دو عيال . بعد بيچاره رفت و دلم براى او سوخت كه تشكيليون چون او را در رشت ضد با افكار انگليس خواهان مىدانستند حال با او همراهى نمىكنند . از بنده هم كارى برنمىآيد .
ناخوشى و حال مردم
چهارشنبه 26 ذيحجه . - صبح بلند شده بتول از شدت تب بىهوش ، ننه اسماعيل به ناله و در تب و نوبه . چايى را احمد و زن آقا سيد جليل درست كرده مىخوردم و فكر مىكردم كه چه قسم راه زندگانى مذلتى را هم بر ما بستهاند ؛ دواهاى فرنگى به واسطه بسته بودن راه اروپ فوق العاده گران و فاسد ، يك نسخه فلوس يازده هزار ، شيرخشت مثقالى دو هزار ، هندوانه يك من دو هزار ، آلوزرد چاركى سه هزار ، گلابى تا شش هزار چاركى ، آن هم يافت نمىشود . گل بنفشه يعنى علف و آشغال سه مثقال يعنى دو مثقال از قرار مثقالى پنج شاهى ، شير مصنوعى چاركى سى شاهى ، آن هم محل شيرفروشى مثل دكان نانوايى قحطى .
وثوق الدوله و گرفتار نمودن در انبار براى جو از گندم
بعد از چايى احمد را برداشته بهطرف انبار گندم جنب دروازه حضرت عبد العظيم به جهت يك خروار گندم كه بنا بود حاج سيد رضا از عماد آور امروز يك به ظهر مانده بفرستد ، رفتيم وارد درب انبار شديم . يك طرف سكوى توى دالان ميز و دو صندلى و سه چهار نفر اجزا كه بارهاى وارده را فقط از حيث آرد