آمده ، شام آبگوشت به و بادمجان با انگور خورده ، بتول هم آبگوشت ساده و پنير خورده بود . بعد از خوردن از شدت خستگى بدنى و دماغى رفته خوابيدم ، اما چه خوابى .
شاه و مهمان نرفتن به خانه نصرت الدوله
شاه هم امروز جمعه خانه نصرت الدوله مهمان بود و موقوف شد . مدير ايران نوشته بود كه به جهت كسالت شاه ، تاخير افتاد .
افتادن بچههاى مدرسه از باد
شنبه 21 ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه من هم مشغول تحرير و قدرى كسل و در باغچهها مىگرديدم . ناهار بتول آمد . توى گوشش را ديدم ورم و ماده كرده ، سينهاش مغشوش و گلو و صورتش هم مىگفت تفاوتى نكرده ، ناهار او آبگوشت ساده ، ما هم آبگوشت به و بادمجان و گوجهفرنگى مىخورديم . احمد هم از مدرسه آمد ، تعجب كه به خلاف عادت آمده . گفت در مدرسه سرم درد ، حالم بههم خورد و اغلب بچهها هم نيامده ، معلوم شد كه آنها هم افتادهاند .
بعد قدرى ناهار و خود را به آبيارى مشغول . بعد فرستادم كه نان بلكه بتواند بگيرد و كاغذها را به پستخانه بدهد . مشغول تحرير و چايى بوده و منتظر آقا محمد قاسم مدير استرآبادى اگر نبودم بيرون براى بعضى كارها مىرفتم . ساعت يك و نيم به غروب با ضياء حضور آمدند . قدرى صحبت تألم و تأسف از اختلاف فرقه داشتند تا اينكه حقيقت اختلاف را به آنها فهماندم ، تصديق نمودند . بعد قرار شد كه بروند رفقاى خودشان را ملاقات بلكه آنها را متقاعد به حضور عموم بنمايند و از دستهبندى منصرف نمايند .
آقا محمد قاسم اظهار كرد كه آقا شيخ آقا در ديوان محاسبات با شما بود ؟
گفتم خير . گفت كه خودش مىگفته در ديوان محاسبات بودم . گفتم در وزارت جنگ [ يك ] وقتى مىرفته . ضياء حضور اظهار كرد كه شنيدم شما با دو سه نفر ديگر چند روز پيش منزل نصرت الدوله محرمانه رفته بوديد . گفتم من كه نبودم ، آن سيد محمد تدين و صدرايى بود كه مير موسى خان آنها را در اطاق فيلى