تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
مىبرد و دفن مىكند به بهانه تهييج در بازار حبس مىنمايند . عيال و اطفال محبوسين و مقتولين كه آن‌ها به عقيده هيچ‌كس تقصير ندارند كه بيچاره‌ها در اين قحطى و گرانى بايد تلف شوند ، هيچ‌كس هم جرات نمىكند كه محرمانه يك اعانه به آن‌ها بدهد مبادا حبس شود كه تو رابطه با آن‌ها داشتى . مغيث الدوله اگر مامور تيرباران منشىزاده و ابو الفتح‌زاده بود چرا بايد دولت دسيسه كارى و به اسم تبعيد اظهار نمايد ، و اگر نبود كجا استنطاق مغيث را نموديد كه تمرد دولت را نموديد . آيا سزاوار است دولت ايران خود را به دسيسه كارى متهم نمايد ؟ بالاخره از خانه آقا ميرزا صدر الدين بلند شده يك به ظهر خانه معتمد الدوله رفته ، نبود . برمىگشتم كه بروم منزل مشير اكرم ، ديدم خودش از حمام مىآيد . مرا به خانه برد و خودش جايى چلوكباب مهمان بود . به جهت ماندن من او هم نرفت . ناهار چلو و مسماى بادمجان و آبگوشت و آش گندم و كشك بسيار خوبى و قبل هم انجير و هلوى كاملى خورده ، بعد از ناهار مشير اكرم به جايى كه ناهار براى كارى مهمان بود و نرفته [ رفت ] ، من هم بعد از سياحتى بيرون آمده ، شاهزاده قدس السلطنه به شام اسم‌گذاران مولود جديدى كه خداوند به معتمد الدوله عطا كرده و امشب شب شش ، حاج امام‌جمعه خويى را به مراسم اسم‌گذاران وعده گرفته بودند مرا هم دعوت ، من قبول نموده اما قلبا براى اينكه با حاج امام ملاقاتم نشود و در « يوم يحشر الناس كل بامامهم » ، مرا از اين امام بيزارى است در ليل هم محشور نشوم قبول نكرده ، بيرون آمده در سرپولك مدتى زحمت كشيده تا خانه آقا شيخ عابدين حمامى را براى اينكه عيادتش نمايم پيدا كرده ، بعد از اجازه ورود ، ديدم خود را به لحاف پيچيده تب به‌شدت ، هجده روز بود مبتلا . پرسيدم آيا در وقت دستگيرى وحشتى و خيال صدماتى كرديد ؟ گفت خير . اما در بين حكايات فهميده شد كه ترسيده ؛ چون بيان كرد كه مرا به نظميه كه بردند بدوا شنيدم كه دستخط رييس الوزراء كه سه نفر تهييج بازار را چون كردند آن‌ها را بدون استنطاق در حبس تاريك ببرند . من التماس كردم كه اقلا مرا استنطاق نماييد ، چون من ضد با تهييج بودم و ضديت من با تهييج را جمعى مىدانند . چون سابقه با زمان خان و دو نفر ديگر از اجزاى كميسيون مشورت نظميه داشتم ، آن‌ها دست و پايى كردند و الحمد لله