تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

حكومت كردستان

چهارشنبه 19 ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه ، من هم به خانه ارباب كيخسرو كه بقيه حقوق مجلس مساوات را تعيين نمايم . گفتند نيست . بعد حمام آمده ، نيم به ظهر بيرون آمده به خانه آمده ، بتول هم از مدرسه آمد . من و بتول و ننه اسماعيل ناهار آبگوشت به خورده ، بتول نان و پنير . بعد بتول به مدرسه ، ننه اسماعيل رخت‌شويى ، من تحرير . بعد چايى خورده ، دو به غروب بيرون آمده دو پاكت به پستخانه دادم و خازن دفتر سوار درشكه رسيد ، من هم سوار . قصد ملاقات معتمد الدوله كه او تحريك براى حكومت كردستان كه به امير معزز دادند بنمايد . چون خازن معاون امير معزز شده و امير معزز هم مساعدت با افكار خازن نكرده ، لذا خازن قصد تبديل او را دارد . مىگفت دو هزار تومان پيشكشى قبول كرده بدهد و نداده و ندارد بدهد . من خودم قرض به معتمد الدوله مىدهم كه برود وثوق الدوله را ديده ، حكومت را براى خودش بگيرد و من به معاونت او ماهى ده هزار تومان او را مقاطعه مىنمايم و همه قسم اسلحه و سوار از خودم مجانى تهيه مىنمايم . بعد او رفت به خانه معتمد الدوله ، من هم از سرچشمه به خانه حاج سيد نصر الله تاجر ، عيادتش نمودم ، دو چايى خورده بعد از صحبت زياد ، التماس به جهت عمل زمين مشترك نمودم كه سهميه خودش را يا بفروشد يا از مرا بخرد ، يا آنكه سهميه‌اش را به من بدهد و عوض زمين خودش همان نزديكىها يك زمين من خريده ، معادل به او بدهم . بالاخره گفت ناخوشىام خوب بشود يك كار خواهيم كرد .

فعلگى انگليسىها

بعد بلند شده حجره آقا ميرزا صدر الدين رفته . درب حجره مدير الصنايع رسيده ، مطالبه قيسى را نمودم . گفت يك رى رسيده ، روز شنبه كيسه بياوريد ببريد تا بقيه برسد . بعد در خيابان رضا قلى خان رسيد . اظهار داشت كه ميرزا على اكبر چند مرتبه بعد از بيرون آمدنم از حبس به خانه من آمده و پيغام داده ، تا مرا امروز ديد . گفت بيا با من كار كن . اگر ديدى براى انگليس كار كردم عقب بكش . من آدم كارى هستم و از حرف‌هاى مردم از ميدان خارج نمىشوم . بيا باهم