خيابان رفته خانه ناظم الرعايا محمود خان به جهت ديدن او . حسينعلى خان سرهنگ [ هم ] رفته ، نبود . بعد به اتفاق منزل آقا اكبر آقاى تويسركانى رفته بيچاره ناخوش و تب كرده بود . تا غروب به عيادت نشسته ، چايى و هندوانه خورده با آقا ميرزا عباسقلى خان بلند شده به خانه تجلى رفتيم ، نبود .
فتوحات انگليس در عثمانى
از آنجا به حجره خلخالى رفته ، محسن ميرزا و على خان و پرويز و خلخالى آنجا بودند . تا يك و نيم از شب آنجا صحبت وضع تيرباران نمودن ابو الفتحزاده و منشىزاده را نقل مىكرد . يك اعلانى در ورقه و يك صفحه فتوحات انگليسىها را در فلسطين كه قشون عثمانى را اسير و توپهاى آنها را گرفتهاند بدون نقل از روتر و مدركى و بدون امضا و تعيين مطبعه ، آنجا خوانده شد ؛ گفتند عصرى مجانا به مردم تقسيم مىكردند . احتمال مىرود از مطبعه وثوق الدوله بود ، چه كه همچه كارى به اين علنى و بىمدركى اگر اطمينان از دولت نبود ، علنى تقسيم نمىشد .
حركت دلالان و حشرات سياست به خانه وزرا به اتفاق و محرمانه از هم
بعد آقا شيخ محمد على قزوينى درب مغازه مرا به بيرون خواست . با آقا ميرزا عباسقلى خان بيرون رفته به اتفاق بهسمت خانه ايشان راه افتاديم . خانه چايى خورده صحبت اينكه آقايان تشكيليون ؛ نجات ، ساعتساز ، صدرايى ، تدين ، دكتر حسن خان ، حلاج و چند نفر ديگر دلالان سياست چند شب قبل كه كابينه شهرت تزلزل را داشت به خانه عين الدوله رفته به تقاضا ملاقاتش نمودند . گفته بود من حاضر براى قبول وزارت نيستم و عذر از دخول در صحبت سياست با آنها نموده بود . بعد از بيرون آمدن آقايان ، عين الدوله گفته بود زن قحبهها مملكت را به گه كشيدند حالا مرا هم مىخواهند ضايع نمايند . شنيدم به خانه صمصام السلطنه هم رفته بودند و ساعتساز در بين آقايان به صمصام گفته بود در ضديت با شما من غلط كردم و گه خوردم . بالاتر از اين نمىشود كه خودم عذر از شما مىخواهم . صمصام هم اجتماع تقلبى آنها را حس كرده آنها را رد