تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
اتومبيل‌هاى هفته گذشته هم كه از انگليسىها به طهران آمده بود براى بردن شاه بود . بعد گوشت خريده به خانه آمده ، شام قليه كدوحلوايى براى حال زكامى بتول . اما من خوشم نيامد . قدرى رب انار گفتم احمد آورد با نان خورده خوابيدم .

باد و ناخوش شدن مردم در طهران و قزوين و غيره

تمام مردم از باد ديروز مبتلا به تب و افتادند . از قزوين مكتوب بود كه چند روز قبل باد آمد بعد از باد به قدرى از مردم مريض شدند كه دكان‌ها بسته شد .

بخوانيد و عبرت بگيريد . وثوق الدوله و اعمالش

جمعه بيستم ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد به دكان نانوايى براى نان گرفتن رفته ، ننه اسماعيل به حمام ، من هم قدرى بعد از تحرير بيرون آمده در بازارچه معير حاج سيد نصر الله سادات اخوى را ديده قدرى احوال‌پرسى . اظهار داشت برويم محتشم السلطنه را ملاقات نماييم . چون مىخواستم به عيادت آقا ميرزا صدر الدين بروم عذر خواسته به خانه آقا ميرزا صدر الدين رفته از باد سه روز قبل قدرى كسل .

آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى و خيال وكالت از نهاوند

قدرى صحبت فساد كارى آقايان تشكيليون و مطلب جديد آنكه آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى به خيال وكالت از طرف نهاوند افتاده ، سه روز قبل به شهر نو منزل آقا يحيى نهاوندى رفته بود كه مردم نهاوند به من كاغذ نوشته‌اند كه چون عنصر صالح خيرخواه و دلسوز به حال مملكت هستى قصد داريم اگر بشود شما را انتخاب بنماييم . شما چه صلاح مىدانيد . آقا يحيى گفته بود كه چون اقتدار الدوله معاون وزارت داخله اين اواخر ماموريت شما در نهاوند با شما بد شده مشكل است شما انتخاب شويد . گفته بود شما مطمئن باشيد اقتدار با من در باطن باز يكى است و برحسب ظاهر ، تكليف همچه اقتضا مىكند كه از من بد بگويد كه مبادا خودش متهم به شركت در مظالم كه واقع شده بشود . خداوند لعنت كند مهر على خان را كه تمام خيالات عالى ماها را به‌هم زد و نگذاشت كارهاى بزرگ كه قصد داشتيم بشود و يك قوه بزرگ مثل جنگل را كه ما فراهم مىخواستيم بكنيم و كمك جنگل بشويم ضايع كرد . حالا هم مطمئن باشيد كه اقتدار باطنا با من مساعد و