تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
همراه است . البته بايد چنين باشد چه كه چندين هزار تومان به ملت نهاوند و ماليه آنجا ضرر زده و اگر اقتدار شريك و راضى نبود چرا آقاى نجم‌آبادى را با كمال شنگلى و منگلى مىبيند در طهران حركت مىكند اقلا يك استنطاق نمىكند .

وثوق الدوله و حيرت ما در كارش

آقاى وثوق الدوله ، مردم طهران از شدت تنگى نان كه با اين فراوانى غله امسال ، نه نان از دكان‌ها گيرشان مىآيد و نه مىگذارند بيچاره مردم ، گندم يا آرد بخرند ، ناچار از بىنانى مختصر هيجانى در بازارها مىشود ، شيخ عابدين حمامى و رضا قلى خان و موسى خان را رياست وزراء حكم مىكند كه بگيرند و حبس تاريك بيندازند كه اين‌ها در هيجان آن روز داخل بودند و شايد يك مقدار تهييج از آن‌ها بود . اما آقاى نجم‌آبادى كه نوكر شخصى اقتدار شده و حقوق دولتى هم برايش درست كرده و او را با خود به عراق براى راه انداختن جنس به طهران و بقايا كه از دو سه ساله نزد رعايا مانده وصول نمايند مىرود به عراق و نجم‌آبادى را مىبرد به ملاير و مامور به نهاوند مىكند و آقاى نجم‌آبادى با الوار آنجا همدست و آن‌ها را با خود همراه و ماليه آنجا را مىچاپد و چندين هزار تومان به دولت ضرر مىزنند و چقدر به ملت و تجار و رعاياى بدبخت آنجا به واسطه چپاول نجم‌آبادى و مهر على خان خسارت وارد مىآورد و چند هزار نفر را نهضت بر عليه دولت مىدهد كه مملكت را هرج‌ومرج نمايند و اين مطلب اظهر من الشمس است ؛ مع ذلك آقاى اقتدار را كفيل وزارت داخله و آقاى نجم‌آبادى راست‌راست در طهران حركت مىكند و ابدا تعرضى و يك سوالى و يك حبس روشنى هم براى آن‌ها نيست . البته شايد به نجم‌آبادى هم معاش سرّى مىدهد . البته بىجهت نبود كه اقتدار و نجم‌آبادى بالاى جان براى تشكيلات مىزدند كه تشكيل فرقه شود ؛ شاهى كه به ضربت دو انگشت چون مره قيس كافرى كشت .

هيجان شيخ عابدين در بازار و هيجان نجم‌آبادى و اقتدار در نهاوند و الوار

آقاى وثوق الدوله كه از اسرار قلبى شيخ عابدين كه اتفاقا در روز هيجان مردم بيچاره ميان بازار هم نبود از مكنون قلبى به چشم عين اليقين آن رييس اوليا