همان روز ، ساكنان آن بلده به قدم اطاعت و انقياد پيش آمده اكابر و اعيان با تحفه و پيشكش فراوان به آستان حكومت آشيان « 1 » شتافتند و خلفا بيك به چشم شفقت و مرحمت در ايشان نگريسته « 2 » به وعدهء اضعاف الطاف شاهى آن قوم را مفتخر و مباهى گردانيد « 3 » و ايشان را رخصت انصراف « 4 » داده آن شب در كمال عيش و طرب گذرانيدند . روز ديگر كه علم خسرو خاور « 5 » از افق سپهر اخضر نمايان گرديد « 6 » ، رايت فتح آيت شاه عالم پناه از مهجه مهر جبهه آن ديار را فروغ بخشيد و منزل شيخ شاه از نزول اجلال پادشاه صاحب « 7 » كمال سپهر مثال گشته خلفا بيك بعد از وضع جبين اخلاص بر خاك نياز ، كيفيت اطاعت و دولتخواهى اهالى شهر نو را معروض داشت « 8 » و اين موافقت موافق مزاج با ابتهاج مزين تخت و تاج فتاده « 9 » كلانتران آن شهر را به انعام تاج و خلعت سرافراز و بلندپايه گردانيد و تربيت خلفا بيك را [ 43 ] تجديد نموده حكومت شهر نو را به وى ارزانى فرمود . آنگاه جهت قشلاق ، آن خسرو آفاق به صوب محمود آباد در جنبش آمده در آنجا قشلاق فرمودند .
درين اثنا « 10 » مرحوم امير زكريا كه از نباير « 11 » خواجه محمد كججى بود * و سالها وزارت سلاطين تركمان كرده بود ، به شرف پاىبوس « 12 » خسرو صاحبقران رسيد ، قدوم او موافق طبع اشرف افتاده او را كليد آذربايجان خواندند و چون منزل معهود از تنوير آن كوكب مسعود بر سپهر كبود دعوى مساوات نمود ، معروض گشت كه جمعى در قلعه باكو به حصانت حصار و ذخيرهء بسيار اعتماد كرده بر بروج خلاف متمكن گشتهاند . از استماع اين خبر عرق غضب در ذات گرامى تحقق « 13 » يافته حكم « 14 » شد كه از سرداران معتمد « 15 » مانند استاجلو * و خنوسلو « 16 » و الياس بيك ايغود اغلى با فوجى از محبان آل على به طرف « 17 » قلعهء مذكور رفته مهما امكن در فتح آن حصن حصين و دفع اهل كين سعى نمايند و ايشان به موجب حكم عمل نموده چون به ظاهر حصار رسيدند جزيرهاى ديدند كه با وجود اهتزار شرطهء جدال وصول به پيرامون « 18 » آن امريست در غايت اشكال و به وسيلهء سفينهء تدبير به چنگ آوردنش خياليست محال چه « 19 » سه طرفش را دريا احاطه نموده و طرف ديگر را كه از بحر بىبهره است خندقى عريض عميق صيانت فرموده « 20 » . بالضروره در اطرافش « 21 » فرود آمده در تهيهء مقابله و مقاتله به جد تمام مشغولى
هامش
( 1 ) - م : نشان
( 2 ) - ن : نظر كرد
( 3 ) - ن : « گردانيد » ندارد
( 4 ) - م . ب . ن : انصراف داد
( 5 ) - ب : خارا از
( 6 ) - ن : گرديد و
( 7 ) - م : صاحب قران
( 8 ) - م ، ن ، ب :
« و اين موافقت » ندارد
( 9 ) - م . ب . ن : فتاد
( 10 ) - م : « مرحوم » ندارد
( 11 ) - م : انباء
( 12 ) - م : پاىبوسى
( 13 ) - ن : تحقيق
( 14 ) - م : حكم كرده تا از
( 15 ) - م : « معتمد » ندارد
( 16 ) - م : چوشلو . ن : موسلو . مز : خنوسلوا
( 17 ) - م : به طرف مذكور .
ن : مذكوره
( 18 ) - ن : پيرامن
( 19 ) - ن : چه يك سه
( 20 ) - ب : فرمود كه فرود آمده
( 21 ) - م ، ن : اطرافش فرمود كه فرود