صف ستاده بودند ، به شيبه « 1 » تير ميمنه و ميسرهء لشكر كشورگير را از ترتيب انداختند و شروانشاه چون پريشانى در مجموع « 2 » عساكر منصور مشاهده نمود ، عنان وقار از دست داده با سواران سپاه به يك بار حمله نمود و پيادگان شروان در زير دست و پاى ستوران مستأصل شده مجال تيراندازى مفقود گشت و غازيان جلادت شعار كه پيادگان كارزار را پريشان حال ديدند ، در حال سمند جرادت در ميدان محاربه برانگيخته با دشمنان در آميختند « 3 » و به استعانت تيغ بىدريغ خون دشمنان بىباك را بر خاك هلاك ريختند و شروانيان نيز قدم در معركهء كارزار نهاده دستبردهاى « 4 » عظيم نمودند « 5 » .
چون خاقان سكندرشان ديد كه لشكر مخالف پاى ثبات در ميدان حرب استوار داشته به حملهء سپاه نصرت دستگاه تزلزل در اركان جمعيت ايشان راه نيافت ، تيغ ذو الفقار اندام از نيام انتقام كشيده در پناه جبهء توكل بر صف اعدا تاخت و منشور شجاعت حيدر « 6 » صفدر را امضا نموده آيت جرأت خود را طغراى نشان جلادت فرمود . بسا « 7 » از تشنهلبان بيابان كين كه در آن حين از چشمهء تيغ آبدارش سيراب گشته « 8 » به سر منزل عدم شتافتند و بسيارى از فارسان معركهء تهور كه در برابر آن پادشاه بهادر تاب نياورده عنان به طرف وادى فنا برتافتند .
شمشير قاطعش از خون منازع در هواى قتال بهسان افق سپهر مىنمود به شفق در آميزش كرده ، تير بىمانعش هنگام جدال مانند غمزهء دلبران از دليران « 9 » قوىدل جان برده . القصه سپاه شروان كه آن ضرب و حرب ملاحظه نمودند قرار بر فرار اختيار كرده سنگ تفرقه در شيشه - خانهء جمعيت ايشان افتاد « 10 » و مبشر قضا و قدر بشارت فتح و ظفر به خسرو هفت كشور ارزانى داشته مفتح ابواب عنايت ربانى در مراد بر روى ارباب اعتقاد بگشاد و شروانشاه با بسيارهى از امرا و سرداران سپاه كشته گشته ، بقية السيف به پاى سرعت طى راه گريز نمودند . بعضى از غازيان « 11 » سريع السير گريختگان را تعاقب كرده « 12 » كثيرى از ايشان را اسير و دستگير فرمودند .
و چون خاطر همايون پادشاه . ربع مسكون از گير و دار كارزار فارغ گرديد ، در همان منزل در شهور سنهء ست و تسعمائة بر مسند ابهت و جلال بنشست و امرا و شجعان « 13 » آستان خلافت آشيان را « 14 » كه آثار جلادت و مردانگى و غايت شجاعت و فرزانگى در آن معركه به ظهور رسانيده بودند طلب فرموده به نوازش خسروانه و مراحم پادشاهانه مراتب ايشان را ازدياد بخشيد و حكم فرمود كه لشكريان از رؤس مخالفان منارها برافرازند و ابدان ايشان را هم چنان گذاشته طعمه كلاب و ذئاب « 15 » سازند . صحيح القولى از زبان جلودار محمد يوزباشى
هامش
( 1 ) - ن : بشيه تير
( 2 ) - ن ، م ، ب : مجمع
( 3 ) - ن : درآميختند و شروانيان نيز
( 4 ) - م . ب : برديها
( 5 ) - م : نموده
( 6 ) - ن : حيدر صفت را اختيار نموده
( 7 ) - ن ، م : بسيار
( 8 ) - ن : بودند
( 9 ) - ب ، م : دلبران
( 10 ) - ن : فتاده ب ، م : فتاد
( 11 ) - م ، ن ، ب : ملازمان
( 12 ) - ن : نموده جمع كثيرى
( 13 ) - ن : شجعان
( 14 ) - ن : « را » ندارد
( 15 ) - ب ، ن : اوتاب . مز : اذناب