نه دستى كه كارى برآيد ازو * نه پايى « 1 » كه راهى گشايد ازو
بجز درگاه لطف و مرحمت اميد گاهى ندارد « 2 » . « هنگام دستگيرى « 3 » و وقت عنايت است » « 4 »
جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا « 5 » بجز اين در حواله گاهى نيست
شاه جم جاه با وجود مطالعهء اين عرضه مطلقا در مقام رحم با او در نيامد و « 6 » اعتقادش هم آنكه مشار اليه زر دارد شش سال ديگر مشار اليه در حبس ماند كه سى و سه سال بوده باشد عمرش هشتاد و دو سال « 7 » . و هم در اين سال در شهر ربيع الاول شيخ على منشار « 8 » در دار السلطنهء اصفهان فوت شد . وى فقيه خوب و شيخ الاسلام آنجا بود . در اصفهان در بقعهء منسوبه به امام « 9 » الساجدين « 10 » و قبلة العابدين « 11 » على « 12 » زين العابدين عليه الصلاة و السلام مدفون گشته و هم در شهر ذى قعدهء سنهء مذكوره مير مراد خان والى مازندران از عالم رحلت نمود . جسدش را به كربلاى معلى به حضور آنجا دفن كردند .
هامش
( 1 ) - م ، ن پناهى
( 2 ) - ن : مصرع
( 3 ) - ب ، م : دستگير
( 4 ) - ن : بيت
( 5 ) - م : ما را
( 6 ) - ن : و اعتقاد آنكه مشار اليه زر دارد
( 7 ) - م : دو سال در شهر ربيع الاول
( 8 ) - ن : منشاء
( 9 ) - م ، ن : « به امام » ندارد
( 10 ) - ب : الساجدين و العابدين
( 11 ) - ب : قبلة الساجدين . ن : قبلة السالكين
( 12 ) - ن : « على » ندارد