تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
روملوا نقل نمود ] 42 ] كه بعد از اين فتح خاقان سكندرشان بفرمود كه چون شروانى سنىاند مال ايشان نجس است تمامى را در آب اندازيد . صوفيان حتى اسب و استر آن جماعت را در آب انداختند . مرا « 1 » از خزانهء پادشاه كيسهء « 2 » جواهرى به دست افتاده بود « 3 » و سر آن را دو جا مهر كرده بودند ، يقين مىدانستم كه از نفايس است چند مرتبه به خاطرم رسيد كه جواهر را در آب انداختن حيف است ، باز نتوانستم كه خلاف امر مرشد نمايم كيسهء جواهر را در آب انداختم . شهرت تمام دارد كه در روز جنگ چون غازيان را * هر يكى اسبابى در خورجينى « 4 » بود در عقب اسب « 5 » باردار در پاى درختى تماما بر بالاى هم ريختند و بعد از فتح هر يك اسباب خود متصرف شدند بواسطهء امانت و ديانت هيچ چيز از هيچكس فوت نشد .

گفتار « 6 » در توجه خلفا بيك در شهر نو به سبب دفع شيخ شاه و مشرف شدن آن ديار از قدوم شاه عالم پناه

چون مدت سه روز خسرو عالم‌افروز در همان منزل به كام دل اوقات با بركات بگذرانيد ، راى جهان‌آراى اقتضا نمود كه از آن مقام كوچ فرموده بلدهء شماخى « 7 » را از ميمنت ذات گرامى سمت تيمن ارزانى دارد . بعد از عمل به مقتضاى راى بىبدل به عرض « 8 » رسيد كه ولد شروانشاه شيخ ابراهيم كه به شيخ شاه ملقب است در روز حرب از معركه به سلامت بيرون رفته اكنون در شهر نو كه بر كنار دريا واقعست لنگر اقامت انداخته و به داعيهء « 9 » مخالفت با قدوهء اولاد خير البشر و طلب خون پدر « 10 » مردم بسيار از اوباش « 11 » سوار و پياده جمع ساخته . لاجرم حكم جهان مطاع به نفاذ پيوست آنكه خلفا بيك با بعضى از دليران خصم شكن و سال‌خوردگان كهن ، به شهر نو رفته مجددا در تخريب بناى « 12 » بقاى اولاد و اتباع شروانشاه سعى موفور مبذول دارد و مشار اليه امتثال حكم « 13 » مطاع نموده چون نزديك به آن شهر رسيد شنيد كه شيخ شاه چون از توجه سپاه نصرت پناه آگاه گشت ، با اتباع « 14 » و اشياع خويش در كشتى نشسته از راه دريا به طرف گيلان روان شد « 15 » . بالضروره خلفا بيك حوالى شهر را معسكر ساخته كيفيت فرار اعدا و قرار خود را عرضه داشت كرده به پايهء سرير اعلى ارسال داشت و در
هامش
( 1 ) - ن : « مرا » ندارد ( 2 ) - ن : كينه‌جو ( 3 ) - ن : بود و سر او را ( 4 ) - ن : خورجين ( 5 ) - ن : اسب بار دارد . ب ، م : بار دارد ( 6 ) - ذكر گريختن شاه ابراهيم ولد شروانشاه به شهر نو و رفتن عصاكر گردون ماثر از عقب او و فرار نمودن او ( 7 ) - ن ، ب : شماخى از ( 8 ) - ب : تعرض ( 9 ) - ن : وداعيه ( 10 ) - ب ، م : و مردم ( 11 ) - ن : اوباش سواره ( 12 ) - ن : بناى بىبقاى ( 13 ) - ن : حكم جهان مطاع ( 14 ) - م ، ب : اتباع خويش و ( 15 ) - م ، ن : روان شده