امراى مستشتار « 1 » را از درجهء اعتبار ساقط فرموده به مقتضاى راى صوابنماى خويش يورش شروانشاه اختيار نمود « 2 » . شروانشاه چون از توجه سپاه دولتخواه آگاه گشت ، اضطراب بىحساب به او راه يافته از مقر خود در حركت آمد « 3 » و در اثناى قطع مراحل به دلاوران قوىدل رسيده بار اقامت در منزل فنا بگشاد و تفصيل اين اجمال را « 4 » محرر بنان [ بر ] صفحهء بيان چنان تحرير مىنمايد كه در آن اوان كه منزل جبانى « 5 » از انوار طلعت خسرو فردوس مكانى مانند سپهر نورانى گرديد ، دست « 6 » قضا عنان باد پاى شروانشاه را به چنگ آورده « 7 » كشان كشان او را « 8 » بدان مكان رسانيد « 9 » . ع « 10 » : صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود .
و شاه با اقبال در حال به تعبيهء لشكر علويه كه عدد ايشان هفت هزار بودند « 11 » حكم فرموده شروانشاه نيز با بيست هزار سوار و پنجهزار پياده بر زير « 12 » پشتهاى نشسته مردم خود را بازداشت و به ترتيب قلب و ميمنه و ميسره مشغولى نموده « 13 » لواى مقابله و مقاتله بر افراشت .
و بعد از ترتيب صفوف صداى كوس شاهى و صوت طبل فارسان ميدان خلافت پناهى رايت « 14 » حالت « 15 » شجاعت شيران بيشهء جلادت را بر فراخت و اسبان راهوار در مضمار كارزار به رقص درآمده « 16 » ، غلغلهء سورن « 17 » ساكنان سموات را در اضطراب انداخت . از طرفين شاهد دور « 18 » از ترحم شمشير ظلمانى حجاب « 19 » از چهرهء نورانى گشاده به قصد جان بىدلان جلوهگرى آغاز « 20 » فرموده « 21 » و پيرسال ديده پشت خميده كمان « 22 » پشت به جانب [ 41 ] دشمن « 23 » بدگمان كرده « 24 » به دست مرغ تير خبر واقعه ناگزير « 25 » به كشور دل صغير و كبير ارسال نمود . سنان افعى سان « 26 » در حجورا بدان عقارب « 27 » اجانب جا « 28 » كرده و گرزگران از پى اقامت طغيان از هر گوشه سعى برآورده شعلهء تيغ غازيان « 29 » از پايان آن آتشى بود به طرف كرهء نار مايل ، و آمد شد سهام آن قوم ناتمام از فرازش آفتى مىنمود از عالم بالا نازل . القصه پيادگان شروان « 30 » كه در پيش « 31 »
هامش
( 1 ) - ب ، ن : منتشار
( 2 ) - م ، ن : نموده
( 3 ) - ن : آمده در
( 4 ) - ن : « را » ندارد
( 5 ) - ن : خانى ، م : خيالى
( 6 ) - م : « دست » ندارد
( 7 ) - ب : آورد
( 8 ) - م : او را جنگ
( 9 ) - م : آورد
( 10 ) - ن : مصرع
( 11 ) - ن : بودند شروانشاه نيز
( 12 ) - م : زبر
( 13 ) - ب : نموده و
( 14 ) - م : راتب
( 15 ) - ن : « حالت » ندارد
( 16 ) - ن : درآمد
( 17 ) - ب : سواران
( 18 ) - ن : دوار از زخم
( 19 ) - مز ، ب : « حجاب » ندارد . م : حاشيه : پرده
( 20 ) - ن : آغاز نهاد مشت مبارزان كارديده و پشت خميده كمان
( 21 ) - م مز ، ب : و سال ديده و .
( 22 ) - ن : كمان بجانب
( 23 ) - ن : دشمنان
( 24 ) - ن : گرديد و
( 25 ) - ب : و ناگزير
( 26 ) - ن : سنان
( 27 ) - م : اقارب و اجانب
( 28 ) - ن : « جا » ندارد
( 29 ) - ن : غازيان معركه رزم آتشى
( 30 ) - ن : شروانشاه
( 31 ) - ب : در پيش ستاده م : در پيش صف نهاد