كه حراست بروج مىنمايند به خود مشغول دارند . و طايفهء ديگر از خدام سدهء سنيه به بريدن نقب اشتغال نموده ابواب فتح بر روى خويش بگشايند و دليران تندخوى به فرمودهء پادشاه رزمجوى پنجهء كين در جدران « 1 » حصن حصين فرو برده به شعلهء پيكان « 2 » جانسوز آغاز سوختن « 3 » هستى مخالفان بدروز « 4 » نمودند و به زخم كبير « 5 » بهادران پر تهور كه بر ابدان « 6 » دشمنان صورت - فتحى بود ، كسر در ظروف ارواحشان پديد آورده اثر متين « 7 » و تيشهء « 8 » چابك دستان به ضرب « 9 » تيشه فرجه مىنمود « 10 » و فرج در كار خسرو « 11 » كامگار پيدا كرده « 12 » :
غازيان جمله نهنگان « 13 » غضنفر صولت * كه بر اعداد همه هستند گه حرب شديد
شود از خنجرشان آيت نصرت ظاهر * گردد از ناوك ايشان رقم فتح « 14 » پديد
و در خلال اين جنگ و مقابله ، اشارت عاليه صادر گشت كه قورچيان كثير الاخلاص و نزديكان ذوى الاختصاص ، خندق را از سنگ پر سازند تا از اين ممر به سهولت « 15 » قريب خود را به ديوار باره « 16 » رسانند و از پى ازدياد ترغيب ايشان در اين كار پادشاه سعادت يار از بارگير دلدل رفتار فرود آمده به نفس مبارك سنگى « 17 » چند از زمين برداشته به جانب خندق انداخت .
غازيان عظام كه اين [ 45 ] اهتمام از آن خسرو گردون غلام مشاهده نمودند به اندك زمانى آن مقدار سنگ در خندق افكندند كه هركس كه بر بالاى « 18 » آن سنگريز مىرفتند « 19 » درون قلعه مشاهد « 20 » وى مىشد . ساكنان حصار كه از فراز و نشيب تسلط غازيان « 21 » پر فريب را ملاحظه كردند ، از « 22 » فراز شرفهء ممانعت و مدافعت فرود آمده كرم پادشاه « 23 » كريم را شفيع جرايم خويش ساختند و رايت « 24 » خلاف « 25 » را انكسار داده علم وفاق « 26 » برافراختند . لاجرم عفو شاهى به حال ساكنان زواياى تباهى « 27 » تعلق گرفته فرمان همايون به صدور پيوست كه كسى از ملازمان درگاه مكرمت قرين به علت جرايم « 28 » پيشين متعرض سكان قلعهء باكو نشود « 29 » كه زلال كرم خسروانه ايشان را از رجس « 30 » مخالفت تطهير « 31 » كرامت نموده . اهالى حصار كه وفور كرم چنين مشاهده
هامش
( 1 ) - ن : حذران
( 2 ) - م : « پيكان » ندارد
( 3 ) - م : سوختن خرمن هستى
( 4 ) - ب ، ن : بدرود
( 5 ) - مز : كبير
( 6 ) - ن : برآمدن
( 7 ) - ب : مبين
( 8 ) - ن : تنبه
( 9 ) - م : نصرت پيشه فرجى . ن : بضرب تيشه مزجه . ب : بضرب تيشه مرحه
( 10 ) - ب : مينمود . م : مينموده
( 11 ) - ب : خسرو صاحبقران كامگار
( 12 ) - ن : بيت
( 13 ) - ب : نهنگ
( 14 ) - م : حسن
( 15 ) - م : به سهولت خود را .
ب ، ن : به سهولت قربت خود را
( 16 ) - ب : پاره رسانيد . ن : باره رسانيد
( 17 ) - ن : سنگ
( 18 ) - ن : به بالاى
( 19 ) - م : مىرفت . ن : رفتند بر فراز شرفه ممانعت
( 20 ) - ب : مشاهده
( 21 ) - م : غازيان عظام
( 22 ) - ن : از فراز
( 23 ) - ن : پادشاه را
( 24 ) - ن : مراتب
( 25 ) - مز ، ب ، ن : خلافت
( 26 ) - ن : وفاق را
( 27 ) - ن : شاهى
( 28 ) - ن : جرام
( 29 ) - ن : نشو و و الا
( 30 ) - ن : رخش
( 31 ) - ن : بطهر