بعضى از دلاوران را به محافظت آن باز دارد تا شروانيان در وقت « 1 » عبور سپاه منصور را نتوانند مانع آمد و بيرام بيگ حسب الحكم به كنار آب رفته عبور بر آن دو معبر در نظرش محال نمود .
لاجرم سپاه را دو قسم ساخته هر قسم در گذرى حباب صفت خيمه برافراختند و در تهيهء كشتى و جسر مشغولى « 2 » نموده طرح اسباب عبور انداختند « 3 » . در آن اثنا شاه با فراست و غواص بحر كياست به كنار آب رسيده ديد كه نهنگان بحار « 4 » كارزار مستغرق « 5 » گرداب [ تحير « 6 » ] اند در حال به جانب بالاى آب قدمى رانده آنگاه عنان سمند ابلق « 7 » را انعطاف داد و مانند زورق « 8 » به تحريك نسيم خجسته شميم
« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها »
« 9 » در آب روان ساخته از آن بحر جسيم و نهر عظيم بگذشت و مجموع سپاه دريا جوش بحر خروش ، عنان به دست ملاح « مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح » داده احمال و اثقال در حفظ صحت و سلامت عبور نمودند و در آن طرف آب بار اقامت گشودند .
روزى ديگر كه رايت فروغ آيت آفتاب از ساحل اين بحر زخار بهسان چشمه آب روان گرديد و آثار رفتار شاه ثوابت و سيار به مسافران بحار و امصار رسيد ، شاه كامياب از كنار آب كوچ كرده به جانب مسكن دشمن توجه فرموده از دو آب ديگر كه به غايت عريض و عميق بود گذشته به صوب شماخى نهضت نمود و پس از وصول به منزل گلديگلسن « 10 » ، شخصى از آن انجمن به عرض پادشاه خصم شكن رسانيد كه شروانشاه گفت « 11 » اگر او بدين حدود آيد آنچه به پدر وى رسيده بود به وى رسد . القصه شروانشاه چون از توجه سپاه نصرت پناه آگاه گشت ، با فوجى از جهله به پاى قلعه قبله « 12 » كه كمند « 13 » فكرت خردمند سريع الانتقال بر شرفه برج فك مثالش نتواند « 14 » رسيد و باز بلند پرواز فهم ارباب كمال بر فراز قصر رفيعش كجا منزل تواند گزيد رفته مستعد جدال و قتالست بناء على هذا ، خسرو مماك گشاى بهسان شير ژيان عازم قصبه شيريان « 15 » شده هنگام شام يكى از خدام را كه موسوم بود به على و به بخشى « 16 » ميرزا اشتهار داشت فرمود كه پيشتر از وصول موكب ظفر مآل به قصبهء مذكوره شتافته متوطنان آن مكان را به الطاف بىكران مستمال « 17 » و خوشحال گرداند « 18 » . و مشار اليه همان شب به شيريان رسيده سكان آنجا را از خوف اضرار لشكر ظفر اثر بيرون آورده در فضاى رجاى عنايت شاهى به جلوه در آورده روز ديگر خسرو فريدونفر به جانب مقصد طى منازل فرموده در
هامش
( 1 ) - ب : تا در وقت
( 2 ) - م . ن : مشغول شده
( 3 ) - ن : انداخته
( 4 ) - ن : بحر
( 5 ) - مز : از مستغرق
( 6 ) - مز ، ب ، م ، ن : متحيراند
( 7 ) - ن : ابلق از آنجا
( 8 ) - مز ، ب ، م ، ن : ذورق
( 9 ) - سوره 11 ، آيه 41
( 10 ) - كذا
( 11 ) - ب ، م : گفت كه اگر . ن :
گفت كه اگر بدين حدود آيد كار خود را صعب خواهد ديد
( 12 ) - م : قلعه قهله
( 13 ) - م : بكمند
( 14 ) - م : نتوان
( 15 ) - مز ، ن : سريان
( 16 ) - مز ، ب ، م : بخشى ميرزا
( 17 ) - م ، ن : مستمال ساخته و
( 18 ) - ب ، ن : گردانيد