رساند « 1 » ، پادشاه دين پناه امراى دولت خواه « 2 » را طلب كرده فرمود كه دوش هنگامى كه حريفان بزم شعور « 3 » از جام منام بىهوش ، و جالسان مجالس تكلم بر بستر استراحت خاموش بودند ، از ارواح طيبهء ايشان به گوش هوش من رسيد كه مناسب آنست كه اول به جانب شروان رفته دست اختيار شروانشاه را به تيغ بىدريغ كوتاه سازى و اتباع ذوى الاقتدار او را از تخت عزت بر تختهء ذلت اندازى . امرا از اين وارد غيبى قوى دل شده « 4 » از استماع اين بشارت رغبت در محاربه زياده ساختند و در ركاب نصرت آيات [ 38 ] شاه و الاجناب « 5 » به صوب شروان رايت توجه بر افراختند . و چون منزل پاسين « 6 » از انوار ذوات محبان آل طه و يس مانند سپهر برين تزيين يافت ، اعلاى لواى دين نبوى كه همواره مطمح نظر خير - اثر آن خسرو « 7 » عالى گهر بود ، باعث آن شد كه خلفا بيك را با فوجى از عساكر گردون - مآثر به طرف گرجستان فرستد تا به شمشير آبدار آن ديار را از لوث وجود كفار پاك گرداند و اهل جهالت را از اقامت « 8 » ضلالت « 9 » متقاعد ساخته بر خاك هلاك نشاند و آن سردار شجاعت - شعار پس از وصول بدان ديار ، تيغ جلادت انتظام « 10 » از نيام اسلام بيرون آورده ، بسيارى از گرجيان بىايمان را به عذاب اليم و نارجحيم رسانيد و غنايم موفور و اموال نامحصور به دست آورده « 11 » ، سالما غانما متوجه اردوى همايون گرديد و حضرت شاه « 12 » عالم پناه او را به الطاف پادشاهانه و اعطاف خسروانه نوازش فرموده « 13 » از اموال مأخوذه آنچه حصهء « 14 » ديوان مىشد بر غازيان قسمت كرده ، هم در آن ايام حكم فرمود كه الياس بيك ايغود اغلى به حوالى قلعه منتش « 15 » رفته به فتح آن قلعه مبادرت نمايد . و امير الياس با بسيارى از عسكر گردون - « 16 » اساس به جانب آن حصار نهضت نموده منتش چون از توجهش آگاه گشت ، قلعه را به مردم خود سپرده « 17 » طريق فرار اختيار نمود و دليران معركهء كين چون ظاهر آن حصن حصين را مانند باطن محصوران از تهيج غبار « 18 » كارزار تيره و پريشان ساختند ، اهالى آن حصار اعلام الامان « 19 » بر فراز بروج برافراختند و با تيغ و كفن به مسكن التماس آمده « 20 » ، الياس بيك از اقوال و اوضاع آن قوم تفرس نمود « 21 » كه اظهار اخلاص و انقياد ايشان از صميم « 22 » قلب و خلوص اعتقادست ، لاجرم ارقام جرايم آن جمع را به زلال عفو محو فرمود « 23 » و قلعه را در تصرف
هامش
( 1 ) - ن : رسانيد
( 2 ) - ن : دولت خود را
( 3 ) - ب : شعور و از ام
( 4 ) - م : گشته
( 5 ) - م ، ن : خجسته صفات
( 6 ) - ن : باسين
( 7 ) - ن : خسرو ايران ،
( 8 ) - م : اقامت رسوم
( 9 ) - ب : ظلالت
( 10 ) - ن : انتقام
( 11 ) - م : آورده تماما
( 12 ) - ب : شاه و الاجناب
( 13 ) - ب ، م ، ن : فرمود
( 14 ) - ن : حصول
( 15 ) - ن : منش
( 16 ) - ب : دون اساس
( 17 ) - ن : سپرد و
( 18 ) - م : مز ، ب ، ن : « غبار » ندارد
( 19 ) - ن : الامان به آن فراز . ب : الانام آن فراز
( 20 ) - ب ، م ، ن : آمده التماس
( 21 ) - ب ن : نمووه
( 22 ) - ن : سميم
( 23 ) - ن : فرموده و