جانور شده ، بالاخره « 1 » آن دد به قصد سپاه بىعدد « 2 » از مقر خود بيرون آمده پادشاه پرتهور و شجاع بهادر با آنكه در آن اوقات سن شريفش از دوازده سالگى تجاوز ننموده بود ، به نفس سليم به دفع آن وحشى لئيم « 3 » در آمده دو چوبه خدنگ از شست « 4 » فيروز جنگ به سويش گشاده خرس مردمگير اسير « 5 » پنجهء شير اجل « 6 » گرديد ؛ صداى احسنت و نواى « لافتى اشجع من انت » از انس و جن در گنبد سپهر انور پيچيد « 7 » :
چو سكان افلاك اهل « 8 » زمين * بر آن شست « 9 » كردند صد آفرين
از آن دد كه گويد كه بوده نهنگ * به چنگش « 10 » زبون همچو شير و پلنگ
و چون مدت دو ماه تخمينا منزل ساروه قايه « 11 » مضرب « 12 » عساكر بلا نهايه گرديد ، به مقتضاى راى جهانآراى و صواب ديد امراى عقده « 13 » گشاى ، از آن منزل كوچ كرده مواضع از زنجان از وصول موكب ظفر نشان نشانهء روضهء رضوان گشت . در آنجا از طوايف مريدان و صوفيه هفت هزار كس از استاجلو و شاملو و ذو القدر و افشار و قاجار و ورساق و صوفيهء قراچه داغ « 14 » به درگاه جهان پناه جمع آمده * به مثابهاى اخلاص مىورزند كه از صحيح القولى استماع افتاد كه از زبان شاه قلى « 15 » خليفهء مهردار نقل نمود كه شخصى در ميانهء ايشان داماد مىشد « 16 » و شب زفاف بود . اتفاقا چون كوچ شد آن شخص دست از طعام باز داشته عروس را در خيمه گذاشته متوجه شد و بعد از انقضاى چند روز در آن مقام بهجت اندوز ، ميلان « 17 » خاطر اشرف به نقل و حركت متعلق گشته با امراى مستشار و سرداران تجربهدار درين باب قرعهء مشورت « 18 » در ميان آورد « 19 » . هر يك از ايشان را آنچه به خاطر رسيد معروض داشت « 20 » . آن مالك رقاب معروضات همه را رد كرده گفت من امشب استخاره كرده از روحانيت ائمهء معصومين ، صلواة اللّه عليهم اجمعين استمداد نموده به هر طرف كه مرا « 21 » ارشاد نمايند بدان جانب توجه خواهيم نمود « 22 »
صباح روز ديگر كه سپهر اخضر به تنوير ما فى الضمير طريق صواب بر اولى الالباب روشن گرداند ، و خسرو عرصهء افلاك نور فيض « 23 » باطن كثير الميامن را بر اعيان بسيط خاك
هامش
( 1 ) - م : بالاخره شپاه بىعدد
( 2 ) - ن : بىاعدا
( 3 ) - ن : لئيم از سر پنجه شير اجل كشته گرديد
( 4 ) - ب م ن : شصت
( 5 ) - ن : از سر
( 6 ) - ن : شير اجل كشته گرديد
( 7 ) - ن : بيت . ب ، م : نظم
( 8 ) - م : روى
( 9 ) - ن : شصت
( 10 ) - ب ، ن ، مز : بخيلش
( 11 ) - مز : ساروقبايه ب ، م ، ن : ساروه قيايه
( 12 ) - م : مضرب خيام
( 13 ) - مز ، م : عقدگشا
( 14 ) - ن : دآق
( 15 ) - م : شاهقلى مهردار
( 16 ) - ن : شده
( 17 ) - ن : ميل آن خاطر
( 18 ) - ن : مشورتى
( 19 ) - م ، ب : آورد و
( 20 ) - ن : داشتند
( 21 ) - ن : امرا
( 22 ) - ب ، م : خواهم نمود . ن : خواهم كرد
( 23 ) - م : نور فيض كثير الميامن