تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
مراحل در منزل شوره گل فرود آمده منتش « 1 » كه غدارى بود سركش [ و ] قريب به آن موضع « 2 » قلعه‌اى داشت « 3 » محكم ، بر مقصدش اطلاع يافته از حصار بيرون آمد و با وى ملاقات كرده بساط ضيافت بگسترانيد و هر چند نفر از رفيقان او را در مكانى باز داشته « 4 » معتمدان خود را به مهماندارى ايشان مأمور گردانيد « 5 » و بعد از رعايت اصحاب سفر و ايراد « 6 » ما حضر مردم خويش را به تاراج اموال و غارت احمال ايشان امر كرده ، غبار كارزار برانگيخته شد و غازيان به قدر « 7 » طاقت و توان در دفع « 8 » و منع آن ظالمان كوشيده بالاخره بر راحلهء تجريد نشسته متاع جان از آن « 9 » مهلكه بيرون بردند و در مقام دوقوز آلام « 10 » به اردوى كثير الاحتشام ملحق شده قراچه الياس پس از سودن جبين عبوديت بر آستان سپهر اساس واقعهء مذكوره را معروض داشت . از استماع آن ترك ادب عرق غضب پادشاه عالى حسب در حركت آمده به صوب قلعهء معهود نهضت فرمود « 11 » . آن مردود از توجه عساكر ظفر پناه آگاه شده حصار را به يكى از معتمدان خويش سپرده راه فرار پيش گرفته سرى به سلامت به منزل « 12 » امنيت برد و جهان - گشاى قوى دل بعد از طى منازل ، صبحى كه شاه انجم سپاه شمشير خون آشام از نيام شام بيرون آورده به عزم رزم روشنان « 13 » قلعه گردون رايت بيضا بر افراخت « 14 » ، با دلاوران جنگجوى و شجعان تند خوى به ظاهر قلعه رسيد و به تاراج اموال اهل ضلال فرمان داد و ايشان در مقام مقابله درآمده غازيان غضنفر صولت و نهنگان درياى جلالت « 15 » به سر پنجهء مردى و مردانگى و بر نيروى « 16 » بازوى فرزانگى ، بر شهرستان ابدان دشمنان استيلا يافته طلسم جسم ايشان را با خاك « 17 » برابر ساختند و بروج حصن جمعيت [ 37 ] آن قوم را به ضرب گرز گران سنگ « 18 » و تفنگ رعد آهنگ « 19 » بينداختند . القصه جمعى كثير از آن طايفه به خاك مذلت افتاده عساكر منصوره با غنايم موفوره عنان توجه به جانب ترجان از راه قاقزمان « 20 » انعطاف داده از آن مقام به مصلحت ييلاق به موضع ساروه قايه « 21 » بشتافتند و بارگاه جاه و جلال و شادروان ابهت و استقلال بر اوج سپهر عديم المثال برافراشتند * . در آن « 22 » مقام به عرض شاه گردون غلام رسيد كه در اين نواحى خرسى به مغاره‌اى مقيم گشته هنگام وجدان فرصت ، آينده و رونده را از پنجهء تعرض رنجه مىسازد و شاه شيران افكن « 23 » با دليران دشمن‌شكن قاصد دفع آن
هامش
( 1 ) - ن : منتش نام غدارى ( 2 ) - ن : بموضع ( 3 ) - م . ن : داشتند ( 4 ) - م ، ن : داشتند و ( 5 ) - ن : گردانيدند ( 6 ) - ن : اراده ( 7 ) - ب ، م : به قدرت ( 8 ) - ن : دفع آن ( 9 ) - ن : ازين ( 10 ) - ن : دوفوز لازم ( 11 ) - ن : فرمود و ( 12 ) - ب ، م ، ن : از منزل ( 13 ) - ن : و دستان ( 14 ) - ن : افراخته ( 15 ) - ن : جلادت ( 16 ) - ب ، م : به نيروى ( 17 ) - م : بر خاك ( 18 ) - ن : گران و سنگ ( 19 ) - ن : چنگ . ب : رعد جنگ ( 20 ) - ن : قرمان ( 21 ) - م : ساروه قنايه . ن : ساروقانه ( 22 ) - ب : در مقام ( 23 ) - مز ، ب ، ن : شيران افكن