بنابر آن در وقتى كه خسرو خاورى از مرحلهء سپهر برين نهضت نموده روى زمين را از مهاجرت خود ظلمانى ساخت ، و در فضاى فلك شموع و مشاعل انجم نمايان گشته مكيف « 1 » منام از كمال كبريايى « 2 » حريفان بزم دانايى را بر بستر بىشعورى انداخت ، حكم جهان مطاع آفتاب شعاع به صدور پيوست كه اهالى اردو « 3 » منازل خويش را از مشاعل « 4 » و انفاذ نواير به سان بروج فلك نورانى ساخته در تهيهء اسباب كوچ مشغولى نمايند و همگنان انقياد « 5 » حكم واجب الاذعان نموده چراغها و آتشها * را فروزان گذاشته در ركاب دولت انتساب پادشاه كامياب به صوب مقصد در حركت آمدند و در آن شب ظلمانى بر سلطان حسين بارانى و اتباع بنابر كثرت شعاع روشن نشد « 6 » كه آن شمع بزم سلطنت [ 36 ] از آن مقام كوچ كرده باشد . اما صباح كه انوار « 7 » مصابيح كواكب از آثار مشعل آفتاب از ديدهء شهود مفقود گرديد ، به سلطان حسين رسيد « 8 » كه پادشاه سعادت يار از آن « 9 » ديار به جانب چخور سعد توجه فرموده است لاجرم ندامت بسيار از اهمال در اخذ آن مرجع اقبال به او راه يافته از عقب آن شاه جمجاه ايلغار كرده به معسكر ظفر اثر رسيد . خاقان صاحب قران از كثرت مخالفان انديشه نكرده پاى ثبات محكم نموده خوفى « 10 » عظيم در دل مخالفان پيدا شده « 11 » روى به وادى رجعت نهاده در زاويهء « 12 » ملال متمكن گشتند و خسرو ربع مسكون به مرافقت « 13 » عنايت كريم بىچون به منزل مراد رسيد . چند روزى به فراغ بال اوقات گذرانيد ، آنگاه از آن مقام به دقوز آلام « 14 » رفته آن موضع را محل نزول اجلال گردانيد .
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
.
ذكر « 15 » تشريف يافتن قراچه الياس از تقبيل عتبهء فلك التباس
چون منزويان زوا [ يا ] ى « 16 » ارادت خاندان مرتضوى و مترصدان طلوع كوكب « 17 » اقبال منتسبان دودمان صفوى از شروع خلف شاه « 18 » بطحا در مدارج ارتقاء آگاه گشتند ، با هركس توفيق آلهى و روحانيت حضرت رسالت پناهى « 19 » صلى اللّه عليه و آله صداقت نمود ، از وطن و مسكن بيرون آمده دولت صفت « 20 » روى به درگاه خلايق پناه مىآورد . از جملهء آن معتقدان حق شناس قراچه الياس بايبردلو بود كه با طايفهاى از مردم روملو از مقام خود حركت نموده به قصد فوز به مراتب سنيه ، متوجه عتبهء عليهء آن مالك رقاب گرديد و در خلال « 21 » قطع
هامش
( 1 ) - ن : بكنف
( 2 ) - م : كبريايى : ( حاشيه : لانام ديده )
( 3 ) - م : اردوى كيهان پو
( 4 ) - ن : از مشاعل انوار بسان
( 5 ) - ن : انفاد
( 6 ) - ن : شد
( 7 ) - ن : انوار بزم
( 8 ) - ن : رسد
( 9 ) - ن : از اين
( 10 ) - م . ن : خوف عظيم . ب : چون
( 11 ) - ن : شد و
( 12 ) - وادى
( 13 ) - ن : « به » ندارد
( 14 ) - ن : مدفور لازم
( 15 ) - ن : توجه رايات نصرت آيات به جانب گرجستان و حرب كفار
( 16 ) - ب ، م : رواى . ن : راى
( 17 ) - ن : كواكب
( 18 ) - م : سيد
( 19 ) - ن : على
( 20 ) - ن : وصفت
( 21 ) - ن : خلال اين حال