رقاب از طريق مناسب « 1 » دور است [ و ] مواصلت خدام عالى مقام اين آستان « 2 » عرش نشان به معاندان اين مستهام از شاهد مرام مهجوز « 3 » . لايق آنكه نواب شاهى ازين دولتخواه جدايى اختيار نفرمايند تا بنده به امداد و معاضدت « 4 » آن حضرت ، اساس دولت دشمنان عتبه فلك التباس را با خاك نكبت برابر * ساخته [ در تشيد مبانى اقبال بىزوال ، لوازم كوشش و جانسپارى به تقديم رساند ] « 5 » . امرا چون كذبش را درين دعوا و غرضش را ازين استدعا معلوم داشتند ، در جواب سخنانش مقدمات « 6 » القاء نمودند كه مشعر بود بر آنكه من بعد توقف پادشاه عالم پناه جلادت آثار درين ديار از جمله محالات است و صرف « 7 » اوقات ميمنت سمات در آن ولايات از قبيل ممتنعات .
پس از « 8 » استماع اين مقالات ، سلطان حسين امرا را رخصت داده با خود قرار داد كه به وقت فرصت نير اوج خلافت را در حضيض حبس « 9 » از تربيت ذرات « 10 » كاينات باز دارد و شهسوار مضمار اطلاق را در مضيق تقييد « 11 » نگاه داشته در فسحت « 12 » آفاق به جلوه نگذارد « 13 » . هيهات ، مقيم مركز خاك را آن قدرت كجاست كه ستارهء « 14 » افلاك را از زبول در برجى « 15 » توقيف فرمايد و مفلس عديم الاستعداد را استطاعت آن كوكه « 16 » كوكبهء در شاهوار را به دست در درجى « 17 » مخزون نمايد ؟ القصه از پى حصول اين مطلوب صحبتى بس « 18 » مرغوب طرح انداخته از حضرت شاه دين پناه و مقربان درگاه التماس نمود « 19 » كه آن صحبت را از حضور « 20 » ذوات گرامى زينت جنت بخشد و آن حضرت چون بر باعث ترتيب بزم اطلاع يافته بود ، تمارض نموده « 21 » بر فراش استراحت خود را با زحمت هم آغوش باز نمود و حسين بيك لله را نزد خود نگاه داشته خلفا بيگ و عبدى بيگ را به مجلس سلطان حسين فرستاد و ايشان عرض مرض كه عارض ذات « 22 » همايونش نبود عذر « 23 » تشريف ناآوردنش گفته به صحبت نشستند « 24 » .
سلطان حسين آن عذر بلا وقوع را مسموع داشته چون صحبت نزديك به اتمام رسيد ، امرا از وى رخصت يافته به ملازمت شاه شتافتند و آنچه در صحبت گذشته « 25 » بود از اقوال و افعال همه را به عرض رسانيدند . خاقان سكندرشان به اتفاق ايشان مصلحت در آن ديد كه بىشعور سلطان حسين كوچ كرده منزل چخور سعد را به بيت الشرف كوكب سعد « 26 » مقر خلافت گرداند .
هامش
( 1 ) - م ، ن : مناسبت
( 2 ) - م : آن آستان
( 3 ) - ن : بهمور
( 4 ) - ن : معاودت
( 5 ) - از نسخه « م » اضافه شد . نسخههاى ديگر ندارند
( 6 ) - م : مقدمات چند . ن : مقدمات چند القاى نمودهاند
( 7 ) - ن : مصروف
( 8 ) - ب ، ن ، م : « از » ندارد
( 9 ) - ب ، ن :
جليس . م : حبس
( 10 ) - م : ذوات
( 11 ) - ن : تقيد
( 12 ) - ن : فسيحت
( 13 ) - ن : بگذارد
( 14 ) - م : سياره
( 15 ) - ب ، ن : درجى
( 16 ) - ن : كوكبه
( 17 ) - م : برجى
( 18 ) - ب : پس
( 19 ) - ب ، م ، ن : نموده
( 20 ) - ن : حضور ذات . م ، ب : حضور و ذات
( 21 ) - مز : نمود
( 22 ) - ب ، م :
و ذات
( 23 ) - ن : « عذر » ندارد
( 24 ) - ب ، ن : نشسته
( 25 ) - ن : بگذشته
( 26 ) - م : سعد + حاشيه : دولت وجه