نيسان « 1 » طغيانش از اصل و بنياد بويى ندارد و در جواب مكتوبش معذرت مرغوب نوشته قاصد را رخصت داد و رايت توقف چند روزى در همان منزل افراشت . سلطان حسين كه دانست كه اقبال آن مرجع جاه و جلال مانعست او را از آنچه به جانب مرحلهء ادبار « 2 » توجه فرمايد ، با فوجى از معتمدان وفا كيش از مقر خويش برون آمده به درگاه سلاطين پناه شتافت و بعد از بوسيدن زمين نياز به لب ادب و دعاى دولت خلف شاه نجف ، عرضه داشت كه اگر مقام اين مستهام از ميامن پادشاه گردون « 3 » غلام ميمنت حاصل نمايد ، بىشبهه نوبت ديگر قوم قراقوينلو بر مدارج جلال فايز « 4 » گشته مراتب سنيه ايشان را روزى گردد .
آن حضرت به اقتضاى حكمت و رعايت مصلحت وقت ملتمس او را مبذول داشته به چتر « 5 » دارى سحاب حفظ سبحانى به صوب معسكر سلطان حسين بارانى توجه فرموده « 6 » و در خلال اين احوال از صوفيان اخلاص شعار و غازيان جلادت آثار كه از پى احضار ايشان قاصدان به اطراف بلاد و « 7 » امصار رفته « 8 » بودند ، فوج فوج به اردوى كيهان پوى ملحق « 9 » مىشدند و روى اخلاص بر آستان ظفر اختصاص نهاده به اعطاف و نوازش وى قويدل « 10 » و مستظهر مىگشتند چنانچه در حين توجه موكب پرزيب و زين به جانب مسكن سلطان حسين ، هزار و « 11 » پانصد نفر از پياده و سوار در پاى علم نصرت آثار مجتمع گشته « 12 » بودند .
چون حوالى اردوى سلطان حسين بارانى از قطرات « 13 » ذوات ملازمان ظل سبحانى مانند گلزار مشتمل بر « 14 » رياحين و ازهار گرديد ، رأى عالم آراى خسرو با تأييد نپسنديد كه موافقان خوش اعتقاد « 15 » با منافقان پر فتنه و فساد امتزاج يابند فرمان داد كه عساكر نصرت - مآثر موضعى را كه از مسكن اتباع سلطان حسين انفصال داشته باشد مضرب خيام ميمنت - انتظام « 16 » گردانند و امتثال « 17 » فرمان همايون « 18 » كرده موضع مناسب محل نزول اردوى خسرو صاحب كمال گرديد . القصه آن حضرت روزى چند كه در جوار مشار اليه بسر برده ، به تجديد دريافت كه از قطرات مودت « 19 » صورتش بجز خار عداوت معنوى در اراضى اعمال نمىرويد و گلى كه از رشحات موافقت ظاهريش شكفته گردد آن را غير « 20 » مستنشق رايحه معادات سادات كسى [ 35 ] ديگر نمىبويد . لاجرم از آن منزل عازم كوچ گشته ، سلطان حسين از عزيمت آن نير سپهر مكرمت آگاه « 21 » و امراى عاليشان را طلب داشته گفت كه مفارقت نواب مالك
هامش
( 1 ) - « نيسان »
( 2 ) - م : او
( 3 ) - م : گردون وقار كيوان غلام . ن : گردون وقار
( 4 ) - ب : فايض
( 5 ) - ن . ب : بجز دارى
( 6 ) - ب م : فرمود و
( 7 ) - ن : « واو » ندارد
( 8 ) - ن : يافته
( 9 ) - م : ملحق شدند
( 10 ) - ن : « دل » ندارد
( 11 ) - ب ، م : « واو » ندارد
( 12 ) - م : گشتند
( 13 ) - ب م : و ذوات . ن : و روات
( 14 ) - ن : به
( 15 ) - ب . ن : اعتماد
( 16 ) - ن : انجام ، م : انتظام ممتاز
( 17 ) - ن : امثال
( 18 ) - ن : همايون كه مع
( 19 ) - ن : مغفرت
( 20 ) - ن : بجز
( 21 ) - م : آگاه گرديد