چاوشلو فرود آوردند و تمامى ريش سفيدان و سرداران اويماق مذكور به رفاقت « 1 » او به استقبال شتافته حكم جهان مطاع شرف نفاذ يافت كه خانه كوچ و پسران خود را به طرف روم فرستاده سفارشى به سلطان بايزيد كه در آن اوان فرمان فرماى روم بود نوشتهء جوانان ايشان در قدم همايون بوده طريق جانبازى « 2 » به تقديم رسانند و چون اين خبر به اطراف « 3 » امصار رسيد ، كه جماعت استاجلو از مرد و زن همراه اردوى همايون « 4 » پروانه * سان جمع شدند ، ديگر اويماقات را ميل شده قشون قشون از اصحاب اخلاص اول بار از ديار روم « 5 » و شام و ذو القدر و ديار بكر * به درگاه عالم پناه جمع شده « 6 » ، آن صاحب قران در ساعت سعيد « 7 » از مقر عزت در حركت آمده به طرف قراباغ و گوگچه دنگيز « 8 » نهضت فرموده « 9 » در اثناى راه به عرض رسيد كه « 10 » يكى از نباير جهانشاه پادشاه موسوم [ به ] سلطان حسين بارانى « 11 » [ با ] جمعى از سالكان طريق پريشانى در نواحى گوكچه دنگيز « 12 » مقيم گشته به انگيز فتنه و فساد در تسخير بلاد و امصار داعيه دارد كه بر سمند مراد نشيند . خسرو [ 34 ] صواب نما با امراى صاحب راى در دفع طغيان و رفع « 13 » سخنان غبار بطلان « 14 » او قرعهء مشورت در ميان آورده در خلال اين احوال يكى از مقربان آستان سپهر نشان معروض داشت كه از نزد سلطان حسين كسى به رسم رسالت آمده اگر حكم اعلى به نفاذ پيوندد « 15 » به تقبيل بساط خلافت مناط استسعاد يابد . آن قدوهء آل بتول به احضار رسول حكم فرموده ، مقربان سپهر مرتبه حسب - الاشاره « 16 » او را به مجلس عالى در آوردند و پس از وصول جبين اخلاص به خاك « 17 » نياز و اداى مراسم دعاگويى [ به ] زبان « 18 » اختصار و ايجاز ، نامهاى كه از نزد سلطان حسين * آمده بود به نظر اشرف « 19 » در آورده مضمون آنكه « 20 » لطف كرده « 21 » اگر به اين جانب تشريف آورند ، بنده كمر عبوديت بر ميان بسته و رشتهء وفاق از مخالفان پادشاه به استحقاق بگسسته « 22 » رابطهء يكجهتى و دولتخواهى نسبت به نواب شاهى استحكام داده شود . خسرو آفاق از روايح اظهار وفاقش كه به « 23 » اشمام « 24 » نفاق آميخته بود استشمام فرمود كه اين سخنان « 25 » به سان « 26 »
هامش
( 1 ) - ن : به رفاقيت
( 2 ) - ن : جانسپارى
( 3 ) - م : به اطراف رساندند كه جماعت به اطراف رسانيد
( 4 ) - ب ، م : همان
( 5 ) - ب ، م ، ن : روم و ذو القدر
( 6 ) - ن : شدند
( 7 ) - ن : سعد
( 8 ) - ن : دينكر . م : دنكر
( 9 ) - م : فرمود
( 10 ) - م : كه يكى نباير
( 11 ) - ن : فارانى
( 12 ) - ن : ونكز
( 13 ) - ن ، م : رفع سخنان بطلان
( 14 ) - مز ، ب : بطلان از ، ن : بطلان قرعه
( 15 ) - م : برسد
( 16 ) - ن : الارشاد
( 17 ) - م ، ن : بر خاك
( 18 ) - ب ، م : زبان اختصار ن : زبان باختصار
( 19 ) - م . ن : اشرف آورد
( 20 ) - ن : آنكه اگر
( 21 ) - ن : كرده به
( 22 ) - ن : نگسسته
( 23 ) - م : كه با . ب ، ن : با
( 24 ) - ن : استشمام
( 25 ) - ن : سخنان از اصل
( 26 ) - ب : بنيان