به دولتخانهء « 1 » مبارك « 2 » تشريف برده به نوازش و پرسش جمعى از مريدان و مخلصان كه در آن « 3 » خطه اقامت داشتند و به سبب « 4 » كثرت عيال و محافظت اموال ، لواى ملازمت در سفر نمىافراشتند مشغولى نموده از اقوال ايشان معلوم فرمود كه على بيك چاكرلو « 5 » كه در آن زمان حاكم [ 33 ] اردبيل بود ، به وفور لشكر و امداد ميرزا محمد طالش به غايت قوى و مستظهرست . بنابر آن دغدغه سفر در دل انورش پيدا گشته به احضار عبدى بيك شاملو « 6 » تواچى « 7 » و حسين بيك لله و خليفة الخلفائى خلفا بيك طالش و غيرهم از ملازمان سده سد ره انتما حكم فرمود « 8 » و ايشان امتثالا لامره المطاع « 9 » ، به درگاه گردون اشتباه جمع آمده « 10 » در خلوت خاص بار يافتند . آن حضرت در اختيار سفر و حضر با ايشان مطارحه كرده همگنان جانب سفر را كه مختار آن سرور بود ترجيح دادند و بعد از اتفاق ارباب وفاق قرعهء مشورت در ميان انداخته كه به كدام طرف از اطراف عالم علم توجه توان افراخت . آن جماعت به زبان ادب عرضه داشتند كه به هر طرف كه راى صواب نماى شاهى اقتضا نمايد به صواب اقرب خواهد بود و صور فتوحات صورى و معنوى نقاب از چهرهء مستطاب « 11 » خواهد گشود . آن اعلى حضرت تأمل نموده فرمود كه لايق دولت « 12 » پايدار آنست كه اعلاى « 13 » اعلام دين خاتم النبيين را مفتتح « 14 » كشورگشايى ساخته به طرف گرجستان و غزاى كافران توجه نماييم و به نيروى بازوى شرع نبوى ذوات « 15 » كفر را از جادهء گيتى برداشته در سنگستان عدم افكنيم .
معتمدان اين انديشه را پسنديده گفتند كه اين امر مفتح « 16 » فوايد « 17 » عظمى و مورث سعادت دنيى « 18 » و عقبى است . ليكن مناسب آنست كه روزى چند توقف نماييم تا قاصدان و مسرعان به اطراف بلاد فرستاده ارباب ارادت و طالبان افادت را از داعيهء محاربه و جهاد با اهل فساد آگاه گردانيم . يقين كه بسيارى از آن قوم به اردوى همايون ملحق خواهند شد چه از غازيان دلاور استاجلو و غيره زياده از سيصد نفر در موكب ظفر اثر حاضر نيستند و اين تدبير معقول افتاد در حال كسان از پى اين مهم به اقطار ولايت عراق و آذربايجان به ميان طالبان فرستاده « 19 » شد و خود به نفس نفيس متوجه الوس و اويماقات استاجلو « 20 » كه در ييلاق مين گول مقيم بودند شدند و حمزه بيك فيج اغلى استاجلو پيشتر حسب الحكم به مژده « 21 » قدوم مسرت لزوم ، به ميان ايشان رفت « 22 » او را در خانه اغلان امت پدر بابا سليمان
هامش
( 1 ) - ب : دولتخواه
( 2 ) - م . ن : مباركه
( 3 ) - م : در آن مكان
( 4 ) - ن : نسبت
( 5 ) - ن : جارلو
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - ن : قورچى
( 8 ) - ب ، م ، ن : فرموده
( 9 ) - م : المطاع همه . ن : المطاع گردون
( 10 ) - ن : آمدند
( 11 ) - ن : مطالب
( 12 ) - ن : دولت آنست
( 13 ) - ن : كه پايدار اعلى
( 14 ) - م ، ن : مفتح
( 15 ) - ن : دزيات
( 16 ) - مز ، ب : مفتتح
( 17 ) - ن : قوايد
( 18 ) - ن : دنيا
( 19 ) - ب : فرستاد
( 20 ) - م ، ن : استاجلو شد
( 21 ) - م : حاشيه : ثمره شجره خلافت يكى از معتمدان
( 22 ) - ن : برفت