تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
به دولتخانهء « 1 » مبارك « 2 » تشريف برده به نوازش و پرسش جمعى از مريدان و مخلصان كه در آن « 3 » خطه اقامت داشتند و به سبب « 4 » كثرت عيال و محافظت اموال ، لواى ملازمت در سفر نمىافراشتند مشغولى نموده از اقوال ايشان معلوم فرمود كه على بيك چاكرلو « 5 » كه در آن زمان حاكم [ 33 ] اردبيل بود ، به وفور لشكر و امداد ميرزا محمد طالش به غايت قوى و مستظهرست . بنابر آن دغدغه سفر در دل انورش پيدا گشته به احضار عبدى بيك شاملو « 6 » تواچى « 7 » و حسين بيك لله و خليفة الخلفائى خلفا بيك طالش و غيرهم از ملازمان سده سد ره انتما حكم فرمود « 8 » و ايشان امتثالا لامره المطاع « 9 » ، به درگاه گردون اشتباه جمع آمده « 10 » در خلوت خاص بار يافتند . آن حضرت در اختيار سفر و حضر با ايشان مطارحه كرده همگنان جانب سفر را كه مختار آن سرور بود ترجيح دادند و بعد از اتفاق ارباب وفاق قرعهء مشورت در ميان انداخته كه به كدام طرف از اطراف عالم علم توجه توان افراخت . آن جماعت به زبان ادب عرضه داشتند كه به هر طرف كه راى صواب نماى شاهى اقتضا نمايد به صواب اقرب خواهد بود و صور فتوحات صورى و معنوى نقاب از چهرهء مستطاب « 11 » خواهد گشود . آن اعلى حضرت تأمل نموده فرمود كه لايق دولت « 12 » پايدار آنست كه اعلاى « 13 » اعلام دين خاتم النبيين را مفتتح « 14 » كشورگشايى ساخته به طرف گرجستان و غزاى كافران توجه نماييم و به نيروى بازوى شرع نبوى ذوات « 15 » كفر را از جادهء گيتى برداشته در سنگستان عدم افكنيم . معتمدان اين انديشه را پسنديده گفتند كه اين امر مفتح « 16 » فوايد « 17 » عظمى و مورث سعادت دنيى « 18 » و عقبى است . ليكن مناسب آنست كه روزى چند توقف نماييم تا قاصدان و مسرعان به اطراف بلاد فرستاده ارباب ارادت و طالبان افادت را از داعيهء محاربه و جهاد با اهل فساد آگاه گردانيم . يقين كه بسيارى از آن قوم به اردوى همايون ملحق خواهند شد چه از غازيان دلاور استاجلو و غيره زياده از سيصد نفر در موكب ظفر اثر حاضر نيستند و اين تدبير معقول افتاد در حال كسان از پى اين مهم به اقطار ولايت عراق و آذربايجان به ميان طالبان فرستاده « 19 » شد و خود به نفس نفيس متوجه الوس و اويماقات استاجلو « 20 » كه در ييلاق مين گول مقيم بودند شدند و حمزه بيك فيج اغلى استاجلو پيشتر حسب الحكم به مژده « 21 » قدوم مسرت لزوم ، به ميان ايشان رفت « 22 » او را در خانه اغلان امت پدر بابا سليمان
هامش
( 1 ) - ب : دولتخواه ( 2 ) - م . ن : مباركه ( 3 ) - م : در آن مكان ( 4 ) - ن : نسبت ( 5 ) - ن : جارلو ( 6 ) - م : ندارد ( 7 ) - ن : قورچى ( 8 ) - ب ، م ، ن : فرموده ( 9 ) - م : المطاع همه . ن : المطاع گردون ( 10 ) - ن : آمدند ( 11 ) - ن : مطالب ( 12 ) - ن : دولت آنست ( 13 ) - ن : كه پايدار اعلى ( 14 ) - م ، ن : مفتح ( 15 ) - ن : دزيات ( 16 ) - مز ، ب : مفتتح ( 17 ) - ن : قوايد ( 18 ) - ن : دنيا ( 19 ) - ب : فرستاد ( 20 ) - م ، ن : استاجلو شد ( 21 ) - م : حاشيه : ثمره شجره خلافت يكى از معتمدان ( 22 ) - ن : برفت