نيارند « 1 » غافل از آنكه پروردگار اصل « 2 » كبر معنوى به عاليشانى كه كرامت فرمايد حقر « 3 » صورى ذريعهء استحقارش نتوان داشت و عزيز كنندهء ارباب دول رفيع مكانى را كه به ميامن
« وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ »
« 4 » مؤيد گرداند « 5 » به قلت اتباع رايت استدلال بر مغلوبيتش كى توان افراشت « 6 » . اما چون آن قدوهء اولاد « 7 » حضرت امير المومنين و امام المتقين غالب كل غالب و مظهر « 8 » العجايب و مظهر الغرايب على بن ابى طالب سلام اللّه عليه ، متأدب « 9 » به آداب آباء « 10 » عالى مقام بودند ، به مقتضاى « 11 » ادب شنيدن نصايح ارباب حسب « 12 » است ، شبى از شبهاى فيض فزا در عالم رؤيا ديد كه كتابت « 13 » كلام ملك علام مىنمايد . بعد از انتباه « 14 » چند روز ديگر در همان مكان توقف نموده « 15 » شروع در كتاب مصحف مجيد نمود و آنگاه به نفس همايون به كاركيا ميرزا على ملاقات نموده از پى طلب رخصت مقدمات ملزمه ادا فرمود . كاركيا ميرزا على كه دانست آن حضرت در اين عزيمت جازم است و به كلمات نصيحت آميز وى متقاعد نمىگردد ، بالضروره به رفتن آن پادشاه سكندرشان رضا داده هنگام بيرون آمدن آن پادشاه زمن از انجمن ، موكب همايون وى را مشايعت كرده ، آنگاه آن صاحبقران و اتباع را وداع كرده به مقر خويش مراجعت فرمود . آن شاه سكندرشان و آفتاب حق افروز باطل سوز از مطلع كمال وافق جلال به مؤداى حقيقت انتماى
« لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ
« 16 »
يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
« 17 »
»
به ظهور و بروز رسيد « 18 » ، در منتصف شهر محرم الحرام پيچين ئيل خمس و تسعمائة كه از سن شريف آن جمجاه دوازده سال تمام شده بود از نفس لاهجان بيرون آمده ساحت ارجوان از بلوك « 19 » استاره كه از ملحقات همان ولايت است نزول اجلال فرموده بواسطه شدت سرما و كثرت برودت هوا در آن زمستان قشلاق در الكاى ارجوان نموده بعد از « 20 » بهار و خرمى روزگار به صوب اردبيل در حركت آمد و به هدايت عنايت ملك قدير و ارشاد تدبير « 21 » به وطن مألوف و مولد معروف رسيده و سعادت زيارت حضرت قدسى « 22 » سمات آبا و اجداد عظام دريافته از بواطن قد سيهء ايشان در تحصيل مقاصد استمداد نموده آنگاه
هامش
( 1 ) - ن : نياورند
( 2 ) - ن : در اصل
( 3 ) - ن : حقير
( 4 ) - سوره 3 آيه 13
( 5 ) - ن : گردانيد
( 6 ) - ب ، ن : فراشت
( 7 ) - ن : چون قدوه و اولاد
( 8 ) - ن : « و مظهر » ندارد
( 9 ) - ب ، ن : مناديب له
( 10 ) - م : اجداد عالى مقدار
( 11 ) - ن : مقصات
( 12 ) - ن : حبيب
( 13 ) - م : تلاوه
( 14 ) - ب : انتباه به نفس همايون
( 15 ) - ن : نموده از پى طلب رخصت
( 16 ) - ن : يومه
( 17 ) - سوره 30 آيه 4
( 18 ) - ب ، م : رسيد بيرون آمدن خاقان سكندرشان از گيلان . ن : ابتداى خروج كردن مهر اوج خلافت و شهريارى
( 19 ) - ب : ملوك
( 20 ) - ب ، ن : از رسيدن بهار
( 21 ) - م : اهل تدبير
( 22 ) - ب ، م ، ن : قدسيه