تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
هر بد كه كه مىكنى تو مپندار كان بدى * گردون فرو گذارد و دوران رها كند
قرض است فعلهاى تو در پيش روزگار * در هر كدام قرن كه خواهد ادا « 1 » كند
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
بعد از انتقال يعقوب پادشاه از جهان « 2 » فانى و خروج رستم پادشاه ولد مقصود بيگ بن حسن پادشاه كه برادرزادهء مهد عليا علمشاه « 3 » * حليمه بيگم بيگى آغا بود ، بايسنغر ميرزا ولد يعقوب پادشاه كه بعد از « 4 » فوت پدر به امداد « 5 » صوفى خليل و امراى موسيلو « 6 » و پرناك بر تخت سلطنت عراق و آذربايجان نشسته بود ، درين خروج رستم پادشاه مملك تبريز و بعضى بلاد آذربايجان را در تصرف خويش درآورد « 7 » غبار نقار ميان شروانشاه « 8 » كه پدر زن بايسنغر ميرزا بود و رستم پادشاه برانگيخته شد . تفصيل اين اجمال آنكه چون شروانشاه بر نزاع و اسيتلاى دامادش بايسنغر ميرزا و رستم پادشاه مطلع گشت ، لشكرى به بايسنغر ميرزا داده و او را به انتراع مملك موروثى از دست رستم پادشاه ترغيب نمود « 9 » . رستم پادشاه بعد از حضور به اين امداد و ترغيب ، صلاح دولت خويش در آن ديد كه حضرت سلطان على پادشاه را با برادران از قلعهء اصطخر « 10 » بيرون آورده ، مصحوب « 11 » ايبه سلطان به جانب شروان روان سازد تا طايفهء صوفيه « 12 » و منتسبان سلسلهء صفويه تيغ نزاع از نيام انتقام كشيده « 13 » روز دولت شروانيان و امراى بايسنغر « 14 » را به شام نكبت تبديل دهند و اين جرأت « 15 » موجب آن شود كه فرمان فرمايى ممالك « 16 » عراقين و آذربايجان به او قرار گيرد . لاجرم از پى اين انديشه يكى از معتمدان را به قلعهء اصطخر « 17 » ارسال داشته آن درارى بروج خلافت را به تبريز طلبيد و پس از وصول ايشان را به خلع فاخر و نقود وافر « 18 » امداد * نموده مصلحت مذكور را از ايشان التماس نمود . و ايشان التماس او را مبذول داشته به تهيهء اسباب سفر شروان مشغول شدند و جون خبر اطلاق و يراق آن مشهور آفاق به اقطار امصار رسيد ، بسيارى از سالكان طريق اخلاص و بار يافتگان حريم اختصاص صفوى ، در ظل رايت فتح آيت سلطان على پادشاه جمع آمده ، آن حضرت به مرافقت و موافقت ايبه سلطان متوجه مقابله و مقاتلهء ميرزا بايسنغر شده چون به معبر آب كر رسيدند ، سياهى « 19 » سپاه مخالف از آن طرف آب پديدار « 20 » گشت و هر دو لشگر « 21 »
« فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ »
« 22 »
هامش
( 1 ) - ب : روا كند ( 2 ) - ب : جهانى ( 3 ) - ن : علمشاه بيگم آغه . مز : « علمشاه » ندارد . ب : حليمه علمشاه ( 4 ) - ن : بعد از پدر نامدار ( 5 ) - ب : « به امداد » ندارد ( 6 ) - ب ، ن : موسولو . م : موصلو ( 7 ) - م : آورد ( 8 ) - ن : شيروان شاه ( 9 ) - ن : نموده ( 10 ) - ب : اصطخ ( 11 ) - م : مصحوب به بيه سلطان ( 12 ) - ن : صوفيه منتسبان ( 13 ) - م : كشيد و ( 14 ) - ن : بايسنغر خان ( 15 ) - م : حركت ( 16 ) - ن : مملكت ( 17 ) - ب : اصطخ ( 18 ) - م : وافره ( 19 ) - ن : سياهى مخالف ( 20 ) - ن : بديد ( 21 ) - ب ، م : لشكرى ( 22 ) - سوره 42 آيه 7 . ب : فريق الجنه و فريق فى السعير . ن : فريق فى الجنه و فى السعير