هر چند به پا گذاريم رشته دراز * چون رشته بدست توست مىآيم باز
يعقوب پادشاه بر اين جمعيت مطلع گشته به توهم آنكه اولاد سلطان حيدر به خيال خون پدر مخالفتش را وجههء همت سازند ، يكى از امراى خود را به سردارى با جمعى كثير به جانب اردبيل فرستاد تا حضرت سلطان على پادشاه را * با شاه سكندرشان صاحبقران سلطان شاه اسمعيل و برادر ديگر ابراهيم ميرزا و والده گرفته به شيراز برد و به حاكم آن ملك منصور بيگ پرناك « 1 » سپرد و آن سردار اين خدمت را به تقديم رسانيده ، منصور بيگ پرناك بىباك ايشان را در قلعهء اصطخر مقيد ساخت و حديث شرارت نفس « 2 » خويش را در السنه و افواه مردم آگاه انداخت . هر « 3 » چند بعضى از مردمان دولتخواه به يعقوب پادشاه عرضه داشتند كه تقييد « 4 » آن صدر « 5 » نشينان مجالس « 6 » اطلاق مناسب دولت فرمان فرماى عرصهء آفاق نيست مفيد نيفتاد بلكه عقيدتش زياده گشته در تنقيص ايشان مبالغه نمود .
القصه آن حضرت * قريب به چهار سال و نيم با والده و برادران در آن « 7 » قلعه گرفتار و صورت فرج « 8 » كه عين فرح است روى نمىنمود « 9 » . تا وقتى كه ارادهء منتقم جبار و مشيت نجات دهندهء محبوسان گرفتار به و يرانى حصن دولت و تخريب قلعهء سلطنت يعقوب پادشاه تعلق گرفت ، در زمستان سنهء ست و تسعين و ثمانمائة كه در منزل سلطان از منازل قراباغ كه مضرب سرادقات « 10 » جلالش بود ، از سردى « 11 » زوال حرارت غريزى « 12 » آفتابش « 13 » تسكين پذيرفت . مجملى « 14 » از اين واقعه آنكه در آن اوان * يوسف ميرزا كه يعقوب پادشاه از فرط محبت بىضرورت او را لحظهاى از خود جدا نكردى و هنگام دورى صورى ضرورى مضمون «
أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
« 15 »
»
بر زبان آوردى به چنگ گرگ اجل گرفتار گشت و مادرش هنوز در الم ماتم پسر بود كه از اين دير « 16 » و دشت محنتانگيز درگذشت و هم در آن هفته معاند مرض بر شهر بند « 17 » يعقوب سلطان استيلا يافته روح را از آن محبس « 18 » خلاصى داد و ابواب نجات بر ساير گرفتاران و محبوسان بگشاد . لاجرم يعقوب پادشاه به شآمت اين دو امر منكر كه فى الحقيقه اقتدا به سنت « 19 » يزيد عليه اللعنه كرده بود از عمر دولت برنخورده در عنفوان شباب و جوانى فوت گشته بعد از آن « 20 » نسلش منقطع شد :
هامش
( 1 ) - ن : پرناك بىباك ايشان را در قلعه
( 2 ) - مز ، ب ، م : نقش
( 3 ) - ب : « هر » ندارد . م ، ن : « هر چند » ندارد
( 4 ) - ن : تقيد
( 5 ) - ب ، م : صدور
( 6 ) - ن : مجلس
( 7 ) - ب ، ن : « در آن » ندارد
( 8 ) - مز : فرح كه عين فرج است
( 9 ) - ن : ننمود
( 10 ) - ن : سرادقات جلالت تسكين پذيرفت
( 11 ) - م : سردى هوا
( 12 ) - ب : عريزى
( 13 ) - ن : « آفتابش » ندارد
( 14 ) - ب : محلى
( 15 ) - سوره 12 آيه 13
( 16 ) - ن : دير درشت
( 17 ) - شهر بند وجود
( 18 ) - م : مجالس
( 19 ) - ن : به نسبت
( 20 ) - ب ، م ، ن : اين