تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
فرمان فرماى شروان بود از عزيمت آن حضرت آگاه شد به توهم آنكه در وقت عبور سپاه منصور بر آن ملك ضررى بر رعايا « 1 » وزير دستان و مردمش رسد ، مسرعى « 2 » نزد يعقوب پادشاه كه در آن زمان پادشاه عراقين و آذربايجان و فارس و كرمان بود فرستاده اعلام داد كه سلطان حيدر اعلام كشورگيرى برافراخته با لشكر ظفر اثر قزلباش متوجه شروان شد ، يقين كه هرگاه او را فتح آن بلده « 3 » روزى گردد ، خيال فتح ممالك ديگر خواهد نمود و يمكن كه از اثر خيالات « 4 » وى اختلال « 5 » به اساس شوكت درگاه نواب « 6 » فلك التباس راه يابد . مناسب آنكه « 7 » آن حضرت جمعى از دليران آستان سلطنت آشيان را به مدد و كومك نزد اين دولتخواه ارسال نمايد ، بنده به امداد و « 8 » معاضدت آن جماعت در برابر مردم قزلباش درآمده به استعمال « 9 » آلات حرب ميان ايشان و مقصود حايل « 10 » گرداند . يعقوب ميرزا پس از استماع و اذعان اين مقدمات ، سليمان بيگ بيجن « 11 » را كه از سرداران سپاهش بو با چهار هزار رزمخواه به امداد شروانشاه ارسال داشت ، استمالت « 12 » نامه‌اى جهت مشار اليه مشتمل بر رخصت محاربه با « 13 » حيدر قلمى فرمود « 14 » . قبل از آنكه سليمان بيگ به شروانشاه ملحق شود ، سلطان حيدر از راهى كه در جانب شمال شروان است به آن ملك درآمده به طرف مسكن كفار در رفتار اسراع نمود . در آن اثنا ، از مردم آن حدود هر كس تحفهء اخلاص خود را بر سر « 15 » راه آن دين پناه آورده آن بضاعت را به موقف عرض رسانيدند « 16 » و مشمول نظر عنايت آن حضرت « 17 » شده كيل امانيش از حبوبات انعامات مملومى كردند و چون دمورقاپى معسكر آن حضرت شد ، متوطنان آنجا بنياد ديانت خود را سست « 18 » ساخته بنابر متانت « 19 » حصار و اسباب بسيار دروازه‌هاى آن قلعهء « 20 » آهنين را به سان ابواب سعادت دو جهانى بر روى خود بستند و بر شرفات « 21 » بروج مقاتله تمكن نموده به انداختن تير و سنگ آبگينهء ناموس و ننگ را بشكستند . سلطان حيدر بعد از مشاهدهء « 22 » اين صور فتح قلعه را پيش نهاد همت ساخته ، غازيان دلاور و دلاوران جلادت گستر را به محاربه و محاصره امر كرده ، ايشان امتثال امر عاليش نموده
هامش
( 1 ) - ن : به رعايا ( 2 ) - ن : مصرعى ( 3 ) - ب : ولايت ( 4 ) - ن : حملات ( 5 ) - م : « اختلال » ندارد ( 6 ) - ب : نواب التباس . م : نواب خورشيد التباس . ن : نواب انساس ( 7 ) - ن : آن است كه ( 8 ) - مز ، ب ، ن : « و » ندارد ( 9 ) - ن : اشتغال ( 10 ) - ن : حمايل ( 11 ) - ب ، م ، ن : بيجن اغلى ( 12 ) - ب ، م ، ن : التماس نامه ( 13 ) - ن : به سلطان ( 14 ) - م : فرموده ( 15 ) - ن : به سر راه ( 16 ) - م : مىرسانيدند ( 17 ) - ب ، م ، ن : حضرت شده متوطنان آنجا ( 18 ) - ن : راست ( 19 ) - ن : مناسب ( 20 ) - ن : آهنين قلعه ( 21 ) - ن : به شرفات ( 22 ) - ن : مشاوره